#یڪـے نوشــتـ ، #یڪـے خـونـد .... #بـازَمـ نوشـتـ ، #بآزم

#یڪـے نوشــتـ ، #یڪـے خـونـد .... #بـازَمـ نوشـتـ ، #بآزمـ خـونـد .... آخَرِشـ #اونے ڪہ نِوِشـت #مُرد .... اَمـآ #اونے ڪہ میخـونـد #مـونـد .... حـآلا #مَـن مینویسمـ #تـو بِـخـون .... مَـن #مـــیـــمـــرمــــ تـو #بِــــمـــون ...... !
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۹ #پشت غرورتاِما هنوز کنار لیام ایستاده بود.صدای اون م...

عاشقانه های شبنم

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

۳پارتی سینا ساعی وقتی

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

زندگی زهر ماری با فرشته الهی

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

Iove and the moonPart46صدای در امد خوشکم زدیونا با چشمانی پر...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط