{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌷 #هر_روز_با_شهدا 🌷

🌷 #هر_روز_با_شهدا 🌷

#شكستن_قلب_شهدا_با....

🌷کنار خیابان داشتم با ابراهیم صحبت می‌کردم، یکهو دیدم صورتش سرخ شد. رد نگاهش را دنبال کردم، یک زن بدحجاب کنار کیوسک تلفن ایستاده بود. ابراهیم با ناراحتی رویش را برگرداند با همان ناراحتی هم گفت: غیرت شوهرش کجا رفته؟! غیرت پدرش کجا رفته؟! غیرت برادرش کجا رفته؟!

🌷....رو کرد به آسمان با حالی پریشان گفت: خدایا تو خودت شاهد باش که ما حاضر نیستیم چنین صحنه‌های خلاف دینی را در این مملکت ببینیم. مبادا به خاطر این‌ها به ما غضب کنی و بلاهای خودت را بر سر ما نازل کنی!

🌹خاطره اى به ياد شهید معزز ابراهیم عباسی

#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج❤️
دیدگاه ها (۵)

داشتم باهاش حرف میزدم که نگاهش خورد به یه زن بدحجاب رویش رو ...

داشتم باهاش حرف میزدم که نگاهش خورد به یه زن بدحجاب رویش رو ...

غیرتــشــون ڪجــــ‍ـاست⁉️‼️❁ڪنار خیابان داشتم با ابراهیم صحب...

بسم رب الشهدا و الصدیقینداشتم باهاش حرف میزدم که نگاهش خورد ...

سیره شهید ابراهیم امیر عباسی در نگاه به نا محرم بعضی زن های...

گیتار مشکی

رقص سایه‌ها | پارت ششم: «جرقه در ضیافتِ نقره‌ای»تالارِ بزرگِ...

رقص سایه‌ها | پارت ششم: «جرقه در ضیافتِ نقره‌ای»تالارِ بزرگِ...

[بازی مرگ ]پارت 38یونگی پوزخند صدا داری زد و روبه بقیه گفت ی...

﴿فرشته شیطانی ﴾پارت ۴ ⁦☆.......................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط