{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران شده و دل نگرانم بانو

باز باران شده و دل نگرانم بانو
می برد خاطره ات در خفقانم بانو

باد و باران و دل ابری و یک صورت تر
می زند با غزلی شعله به جانم بانو

من همان قصّه فروش لب شیرین بودم
به خدا این"من دیوانه" همانم بانو

شاعری عاشق و دیوانه اگر یادت هست
عاشق پاپتی دختر خانَم بانو

رفتی و رفتنت آتش به دل من زد و بعد
همه جا حرف تو شد ورد زبانم بانو

مانده ام پای همه خاطره ها چشم براه
تو بگو تا بروم یا که بمانم بانو

یک صدا..یک کلمه.. آه بگو.. داد بکش
ساکتی.. حرف بزن تا که بدانم بانو

من که دل تنگم و پاییز خودم می دانم
برگ در ولوله ی دست خزانم بانو

لابه لای غزلم با تو گرفتار منم
می روم با دل پر از تو بخوانم بانو
دیدگاه ها (۵)

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزنابتدای یک پریشانیست حرفش را ن...

بزن پلکی به هم گاهی ببین من زنده ام یا نه؟شکستی قاب چشمم را ...

بی تو یک بلبلِ ناطق که نبودم؛ بودم؟عاشقِ رنگ شقایق که نبودم؛...

قصه تلخ از عشق

فیک : بین راندها

باز باران زده و دل نگرانم بانومی برد خاطره ات در خفقانم بانو...

سلام؛ ولنتاینت رو به همه تون مخصوصا دخترخاله گلم لطیفه جون ت...

کم بگو شعر بخوان،در خفقانم بانو هر غزل خنجر تیزیست به جانم ب...

نوشتم از دل تنگم تو باور می کنی یا نه؟اگر گفتم غم دل را تو پ...

حاصلِ دل بردنت سر بر گریبان بردن استشاعری دیوانه را تا مرز ب...

غزل های مذاب!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط