متیو و دختری از جنس دریا p4
هلن: دیدی گفتم اینا یه سره اذیتت میکنن این تازه اولش بود😒
ا/ت: خوب شد اومدی نجاتم دادی🙂
هلن: دیدم محاصرت کردن گفتم بیام پیشت، میای بریم نهار؟ 🤨🙂
ا/ت: آره بریم منم صبحونه نخوردم حسابی گرسنم🤤😋
به سمت سالن غذاخوری رفتیم اما تا وارد شدیم انگار همه دانش آموزا بهمون نگاه چند ثانیه ای انداختن و خب چندانم عجیب نبود چون هر چی نبود همین چند دقیقه پیش هلن سر یه ریدل داد زد و اون ریدل هم تام ریدل بود و از نظر بچه ها حرکت شجاعانه و در عین حال خطرناکی محسوب میشد...
هلن: آهان اوناهاش یه جا هست اونجا خلوتم هست بریم بشینیم. 😋😊
،،، اکیپ پسرا،،،
تام: دراکو کجا غیبش زد یهو؟! 🤔
متیو: هعیی دختر رو دیدی چقد دختر خوب و با وقاری بود🤤🤔
دراکو(با داد و بیداد): بچه هااااااا بدبخت شدددیدددد. از پدرم شنیدم که امتحانات هاگوارتز چند وقت دیگه قراره شروع شه از همین الان مجبورتون میکنم شبا مث جغد بیدار بمونین و بخونین گفته باشم سر امتحان رفتید مث خر تو گل گیر کردین و عین گاو رید.. ید به برگه امتحانی از من نیست و اون موقه اگه امتیازی کم بشه از اسلایدرین مث سگ پاچه همتونو میگیرم. 🐄🐕
تئو: باشه بابا آروم باش هممونو یه دور باغ وحش کردی😏
تام: چییی من هنوز تازه دو دور کل کتابو تمرین کردم چقد زود😟
انزو: دو دوررر خوش به حالت من که حتی اسم درسارم یادم نیست😁😏
دراکو: تو که هیچی تو رو خدا زورش میاد بزنه😁😒
متیو: به نظرتون از گل خوشش میاد و اگه خوشش میاد گل چه رنگی و چه گلی؟ 🤔🤤
تام: چی؟ کی؟ 🤨
دراکو: اسنیپو میگی؟ 🤨
تئو: میخوای چیز خورش کنی؟ 🤨
متیو: نه بابا ا/ت رو میگ... چییییی امتحانننننن داریمممممممم کیییییییی کجااااااا؟؟؟! 😱🤨
دراکو: اینو نگا اصلا تو باغ نیست😒
متیو: دراکووووو میکشمتتت شد یه بار تو خبر خوب بدیییی🤨😱😡
دراکو: ای بابا چیه هرچی میشه میوفتی به جون من😡🤨
متیو: اگه من قضیه لیسا رو نزاشتم کف دست بابات😡
دراکو: متیو انقد منو با این موضوع تهدید نکن فک نکن فقط تو از من آتو داری! 😡
متیو: نبابا نکنه تو از من اتو داری؟ 🤨😒
تام: بهتره این سوالو نپرسی چون من گفتم که پدر از رابطه های مکرر تو با دخترای هاگوارتز خبر نداره😉😁
متیو: چی؟ ببین دراکو جانِ عزیز، پدرم از این موضوع باخبر نمیشه واگرنه پدرتو از اون موضوع باخبر میکنم🤗🤫
دراکو: میبینیم کی دهنش لق تره😏
تام: ولی اون دختر رو دیدین چه شجاعانه جلو من وایستاد؟! 🤔🤤
تئو: هیچی دیگه اینم عاشق شد😒
متیو: جدی که نمیگی؟ 🤨
دراکو: اون هلنه دوست صمیمی ا/ت دختر خوبیه ولی یکم اخلاقش تنده. درساشم عالیه و حرف نداره مخصوصا معجون سازیش که اصلا نگم برات. دو سال اول درس های جادویی شو تو مدرسه بوباتون درس خونده و بعدش به خاطر شغل پدرش که تو وزارت کار میکنه اومده هاگوارتز. 😊
متیو: خوشبختانه ما تو این مدرسه رو هر دختری دست بزاریم دراکو این توانایی رو داره که نیم ساعت دربارش برامون کنفرانس بده. 😁😏
تئو: کاش وقتی داشت توضیح میداد ازش فیلم میگرفتم و به لیسا نشون میدادم😁😉
تام: جدی این همه اطلاعات دقیق و کامل و از کجا میاری؟ منبعت کیه؟ به ما عم بگو جای دوری نمیره. 😁😉
دراکو: بالاخره یه چند باری جزوه گرفتم ازش میشناسمش. 😁😉
متیو: بله بله در جریان جزوه های متنوع جناب مالفوی هستیم. 🤣😁
تام: عه اونجارو دو دوشیزه محترمه اونجا نشستن بریم پیششون😉
و همگی راه افتادن سمت میز غذاخوری ا/ت و هلن و بالا سرشان ایستادن...
تام: سلام بر دوشیزگان زیبا و جذاب ما😊
هلن: شما اینجا هم دست از سر ما بر نمیدارید برید از میز ما اون طرف😡
تام: بانو ا/ت ما تا به حال به شما بی احترامی کردیم و حرف ناسزا زدیم؟ 🤨
ا/ت: خیر ولی... 😶
تام: پس چرا دوستتون هر موقه مارو میبینه هرچی فحش و ناسزا بلده رو ما خالی میکنه؟ 🤨😒
هلن: خیلی دوست داری جوابتو بشنوی از خودم بپرس😡
تام: بانو هلن خواهش میکنم با من این کارو نکنید منم دل دارم🤤😊
متیو: راست میگه روحیات تام لطیفه دل بچه کوشولو مارو نشکنید😁🤣
دراکو: مت دهنت سرویس 🤣🤣
تئو: به نکته خوبی اشاره کردی متیو🤣🤣
تام: برادر عزیزمممم در تالار اندیشه رو ببندی نمیگن لالی😊😡
دراکو: بگذریم اومدیم اینجا تا شما دو دوشیزه زیبا رو به مهمونی مون دعوت کنیم آیا به ما افتخار میدین و قدم رنجه میفرمایین؟ 😉😊
ا/ت: عاممم خب باشه فقط... 😶
دراکو: چه خوب پس اینم کارت دعوت منتظرتون هستیم. ما دیگه میریم. 😊😉
و بعد از اونجا رفتن...
هلن: جدی که نمیگی واقعا میخوای بری؟ من که بمیرمم پامو اونجا نمیزارم😡😒
اون طرف پسرا،،،،
تام: مهمونی؟ واقعا؟ دقیقا مهمونی رو اون وسط از کجات درآوردی؟ 🤨🤔
متیو: جناب مالفوی جدیدا بداهه سرایی میکنن😌🙂
دراکو.....
لایک و کامنت فراموش نشه ❤️💬
ا/ت: خوب شد اومدی نجاتم دادی🙂
هلن: دیدم محاصرت کردن گفتم بیام پیشت، میای بریم نهار؟ 🤨🙂
ا/ت: آره بریم منم صبحونه نخوردم حسابی گرسنم🤤😋
به سمت سالن غذاخوری رفتیم اما تا وارد شدیم انگار همه دانش آموزا بهمون نگاه چند ثانیه ای انداختن و خب چندانم عجیب نبود چون هر چی نبود همین چند دقیقه پیش هلن سر یه ریدل داد زد و اون ریدل هم تام ریدل بود و از نظر بچه ها حرکت شجاعانه و در عین حال خطرناکی محسوب میشد...
هلن: آهان اوناهاش یه جا هست اونجا خلوتم هست بریم بشینیم. 😋😊
،،، اکیپ پسرا،،،
تام: دراکو کجا غیبش زد یهو؟! 🤔
متیو: هعیی دختر رو دیدی چقد دختر خوب و با وقاری بود🤤🤔
دراکو(با داد و بیداد): بچه هااااااا بدبخت شدددیدددد. از پدرم شنیدم که امتحانات هاگوارتز چند وقت دیگه قراره شروع شه از همین الان مجبورتون میکنم شبا مث جغد بیدار بمونین و بخونین گفته باشم سر امتحان رفتید مث خر تو گل گیر کردین و عین گاو رید.. ید به برگه امتحانی از من نیست و اون موقه اگه امتیازی کم بشه از اسلایدرین مث سگ پاچه همتونو میگیرم. 🐄🐕
تئو: باشه بابا آروم باش هممونو یه دور باغ وحش کردی😏
تام: چییی من هنوز تازه دو دور کل کتابو تمرین کردم چقد زود😟
انزو: دو دوررر خوش به حالت من که حتی اسم درسارم یادم نیست😁😏
دراکو: تو که هیچی تو رو خدا زورش میاد بزنه😁😒
متیو: به نظرتون از گل خوشش میاد و اگه خوشش میاد گل چه رنگی و چه گلی؟ 🤔🤤
تام: چی؟ کی؟ 🤨
دراکو: اسنیپو میگی؟ 🤨
تئو: میخوای چیز خورش کنی؟ 🤨
متیو: نه بابا ا/ت رو میگ... چییییی امتحانننننن داریمممممممم کیییییییی کجااااااا؟؟؟! 😱🤨
دراکو: اینو نگا اصلا تو باغ نیست😒
متیو: دراکووووو میکشمتتت شد یه بار تو خبر خوب بدیییی🤨😱😡
دراکو: ای بابا چیه هرچی میشه میوفتی به جون من😡🤨
متیو: اگه من قضیه لیسا رو نزاشتم کف دست بابات😡
دراکو: متیو انقد منو با این موضوع تهدید نکن فک نکن فقط تو از من آتو داری! 😡
متیو: نبابا نکنه تو از من اتو داری؟ 🤨😒
تام: بهتره این سوالو نپرسی چون من گفتم که پدر از رابطه های مکرر تو با دخترای هاگوارتز خبر نداره😉😁
متیو: چی؟ ببین دراکو جانِ عزیز، پدرم از این موضوع باخبر نمیشه واگرنه پدرتو از اون موضوع باخبر میکنم🤗🤫
دراکو: میبینیم کی دهنش لق تره😏
تام: ولی اون دختر رو دیدین چه شجاعانه جلو من وایستاد؟! 🤔🤤
تئو: هیچی دیگه اینم عاشق شد😒
متیو: جدی که نمیگی؟ 🤨
دراکو: اون هلنه دوست صمیمی ا/ت دختر خوبیه ولی یکم اخلاقش تنده. درساشم عالیه و حرف نداره مخصوصا معجون سازیش که اصلا نگم برات. دو سال اول درس های جادویی شو تو مدرسه بوباتون درس خونده و بعدش به خاطر شغل پدرش که تو وزارت کار میکنه اومده هاگوارتز. 😊
متیو: خوشبختانه ما تو این مدرسه رو هر دختری دست بزاریم دراکو این توانایی رو داره که نیم ساعت دربارش برامون کنفرانس بده. 😁😏
تئو: کاش وقتی داشت توضیح میداد ازش فیلم میگرفتم و به لیسا نشون میدادم😁😉
تام: جدی این همه اطلاعات دقیق و کامل و از کجا میاری؟ منبعت کیه؟ به ما عم بگو جای دوری نمیره. 😁😉
دراکو: بالاخره یه چند باری جزوه گرفتم ازش میشناسمش. 😁😉
متیو: بله بله در جریان جزوه های متنوع جناب مالفوی هستیم. 🤣😁
تام: عه اونجارو دو دوشیزه محترمه اونجا نشستن بریم پیششون😉
و همگی راه افتادن سمت میز غذاخوری ا/ت و هلن و بالا سرشان ایستادن...
تام: سلام بر دوشیزگان زیبا و جذاب ما😊
هلن: شما اینجا هم دست از سر ما بر نمیدارید برید از میز ما اون طرف😡
تام: بانو ا/ت ما تا به حال به شما بی احترامی کردیم و حرف ناسزا زدیم؟ 🤨
ا/ت: خیر ولی... 😶
تام: پس چرا دوستتون هر موقه مارو میبینه هرچی فحش و ناسزا بلده رو ما خالی میکنه؟ 🤨😒
هلن: خیلی دوست داری جوابتو بشنوی از خودم بپرس😡
تام: بانو هلن خواهش میکنم با من این کارو نکنید منم دل دارم🤤😊
متیو: راست میگه روحیات تام لطیفه دل بچه کوشولو مارو نشکنید😁🤣
دراکو: مت دهنت سرویس 🤣🤣
تئو: به نکته خوبی اشاره کردی متیو🤣🤣
تام: برادر عزیزمممم در تالار اندیشه رو ببندی نمیگن لالی😊😡
دراکو: بگذریم اومدیم اینجا تا شما دو دوشیزه زیبا رو به مهمونی مون دعوت کنیم آیا به ما افتخار میدین و قدم رنجه میفرمایین؟ 😉😊
ا/ت: عاممم خب باشه فقط... 😶
دراکو: چه خوب پس اینم کارت دعوت منتظرتون هستیم. ما دیگه میریم. 😊😉
و بعد از اونجا رفتن...
هلن: جدی که نمیگی واقعا میخوای بری؟ من که بمیرمم پامو اونجا نمیزارم😡😒
اون طرف پسرا،،،،
تام: مهمونی؟ واقعا؟ دقیقا مهمونی رو اون وسط از کجات درآوردی؟ 🤨🤔
متیو: جناب مالفوی جدیدا بداهه سرایی میکنن😌🙂
دراکو.....
لایک و کامنت فراموش نشه ❤️💬
- ۱۵.۷k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط