{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگه دلتنگم،دلتنگ كسي كه تو بي معرفتي حريف ميطلبه...دلت

دلتنگه دلتنگم،دلتنگ كسي كه تو بي معرفتي حريف ميطلبه...دلتنگه كسي كه بدي ازم نديد و به خاطر دل خودش رفت گناهش هم انداخت گردن من...دلتنگ يكي ام از جنس حوا...دقيقا هم مثل حوا ساده لوح ...اوهم باور كرد حرف هاي يكي از جنس شيطان رو...دلتنگه دلتنگم...دلتنگه عشقي ام كه چشاشو بست رو خوبي هام و هرچي از دهنش در اومد گفت و هنوزم داره ادامه ميده...اره خدا جون ازغصه دارم دق ميكنم...تنهاييمو دوس دارم و هيچكي و به غير خودش به خلوتم راه نميدم...دلتنگه دلتنگم...مثل پسر بچه اي كه از نادوني با توپ زد شيشه همسايه رو شكست و همسايه به جاي خودشو تنبيه كنه توپش رو پاره كرد و دلبستگي هاي اون پسرو از بين برد...دلتنگم مثل دختر بچه اي كه خواست به يكي از بچه هاي هم سن خودش كمك كنه و عروسك اضافيشو بهش داد اما دوستش باهاش قهر كرد چون فكر ميكرد دختر بچه اون نيازمندو دوس داره...اره خدا جونم دلم گرفته از هموني كه وقتي افريديش به خودت افرين گفتي...اره خداي مهربون دلم گرفته از ادمي كه تو به خاطرش بهترين فرشتت ابليس رو خلع درجه كردي چون غرور داشت،خدايا غرور اينو هم ميبيني؟دلتنگه دلتنگم مثل ادمي كه سوخت و ساخت تا یارش غم به دلش نشينه اما خنجر خورد از همون یار...خداجونم جز تو كه كسيو ندارم ميشه يه لطفي كني در حقم؟يا خودت پا درميوني كن و بگو برگرد يا فرشتت رو بذار پا درميوني كنه و منو برگردونه پيش خودت...خدا جونم به خدايي خودت قسم خسته ام...از دنيا...از ادما...از اونايي كه ميان و وابستت ميكنن و ميرن...از اونايي كه گرگ ان تو لباس ميش...
دیدگاه ها (۴)

ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺶ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﯿﻦ ﮐﻪ ...

خیلی وقت‌ها منتظریم زندگی‌مون تغییر کنه… اما خدا تغییر واقعی...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت شانزدهم

بوسه ی اجبار پارت پنجم

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

ᴘᴀʀᴛ ۵ | یه پیشنهاد عجیبجونگ‌کوک از دفتر مدیر بیرون اومد.هنو...

پارت ۳۲ تهیونگ بعد از برگشتن به خونه، سعی کرد خودش رو با کار...

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط