پرواز قوها

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۶

ویو راوی
نورا کنار مینار نشست و به ارومی گفت

+ حالت خوبه خواهری ؟

مینار کم کم چشماش رو باز کرد که نورا با دو تا چشمای سرخ مواجه شد

÷ اره خوبم (اروم )

+مطمئنی؟

÷ اهوم

+ مینار .......چرا این کار رو با خودت میکنی ؟

مینار به نورا نگاهی انداخت و پرسید

÷ چه کاری ؟

+همین کارا دیگه ........چرا خودت اذیت میکنی ، به خودت نمیرسی .........به خدا آرتور از اینکارت راضی نیست

مینار سرشو پایین انداخت و گفت

÷ دیگه حوصله و ذوق هیچی رو ندارم نورا .........با مردن آرتور منم مردم

قطرات اشک از چشمای مینار پایین ریخت که نورا سریع متوجه اش شد و سر مینار رو روی شونه اش گذشت

÷ ما فقط ۳ ماه از ازدواجمون گذشته بود ، نباید اینقدر کم پیشم میموند

+الهی قربونت برم درکت میکنم

نورا به ارومی موهای مینار رو نوازش کرد و بوسه ای به سرش میزد که مینار گفت

÷ خسته شدم نورا .......دیگه دلم نمیخواد کاری بکنم ..............بدون آرتور دیگه زندگی برام معنی نداره

نورا نفس عمیقی کشید و محکمتر از قبل مینار رو به خودش فشرد و گفت

+ من به اندازه ای که تو آرتور رو مشناختی ، نمی‌شناختمش ولی ..........ولی خوب میدونم آرتور جونشو برات میداد ............الانم مطمئنم که با اینکارات فقط خودتو عذاب نمیدی بلکه آرتور رو هم اذیت میکنی

مینار دماغش رو بالا کشید و با صدای گرفته گفت

÷ تو میگی چیکار کنم ؟

+خودت از من بهتر میدونی ............لباس سیاهتو دربیار ، به خودت برس ، روحیه اتم خوبتر کن ، اصلا بیا از همین امروز شروع کن

مینار سرش رو از روی شونه نورا بلند کرد و نگاهی به نورا انداخت و گفت

÷ میشه امروز بریم سر قبر آرتور.........میخوام برای آخرین بار کنارش باشم

+اره عزیزم چرا که نه ........اتفاقا دنیل هم باید بره ، بلاخره رفیقش بود

÷ اره ...اره

در همون لحظه تهیونگ به پنجره ضربه ای زد که نورا پنجره رو پایین اورد و گفت

+ چیشده ؟

_ در زندان باز شده ، الان که دنیل بیاد

+باشه الان اومدیم

تهیونگ کمی کنار رفت و نورا در رو باز کرد و از ماشین پیاده شد و بعد به مینار کمک کرد تا از ماشین خارج بشه و بعد دسته گل رو به تهیونگ داد و پا به پای مینار به سمت در زندان رفت و گفت

+ عجله نکن .......اروم اروم بیا

مینار با سرش حرف نورا رو تأیید کرد و هر دو به سمت زندان رفتن

همه منتظره در اومدن دنیل از زندان بود که .............
دیدگاه ها (۰)

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

پارت ۲۴

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

سناریو سانزو

Last leaves/رمان جیمین

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط