ببخشید دیر شد قول میدم فعلا فقط پارت بدم💗
ببخشید دیر شد قول میدم فعلا فقط پارت بدم💗
دردسر های سه روزه ( پارت ۲ )
سونیک : وای خدا....خسته شدم پس شدو کجاست؟
باید یکم استراحت کنم.....این درخت خیلی قشنگه مخصوصا الان که شکوفه داده.
صدای پا
سونیک برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد.
سونیک : شدو! دونبالت میکشتم ولی انگار خودت پیدام کردی.
شدو با لحن آرام : دنبال من؟
سونیک : آره شدو...میخواستم...من....میخواستم....میخواستم باهات دوست بشم
شدو : دیوونه عمرا بتونی.....و اینکه من به دوست احتیاج ندارم.
سونیک : شدو جونم بیا بغلم.
شدو : سونیک از من دور شو.
سونیک شدو رو بغل میکنه و به سمت پایین کوه میره و زیر یه سایه شدو رو میزاره و خودشم کنارش میشینه
شدو : چیکار میکنی !؟ گفتم ولم کن.
سونیک : شدو لطفا باهام دوست شو هر کاری بگی میکنم.
شدو کمی فکر کرد.
شدو : خیله خب....سعی کن کاری کنی من بخوابم.
سونیک : ام...باشه.
سونیک خیلی تلاش کرد اما نتیجه نداد.
سونیک : من تمام سعیم رو کردم ولی خیلی سرسختی.😔
بعد یه دفعه روی زمین افتاد.
شدو : سونیک !
سونیک آروم دستش رو بالا آوردو شدو رو به سمت خودش کشید و خیلی آروم بغلش کرد بعد سر شدو رو روی سینه ی خودش گذاشت شدو با تعجب به سینه ی سونیک نگاه میکرد و چیزی نمیگفت.
شدو: سونیک....حالت خوبه!؟
سونیک : آره
و بعد دستش رو برد سمت خار های پشت شدو و آروم فشار داد.
شدو آروم خودش رو به سونیک مالید و خر خر کرد. سونیک که فهمید شدو خوشش اومده به این کار ادامه داد تا شدو خوابش برد .
به شدو نگاه کرد شدو لحظه ای چشماش رو باز کرد و گفت سونیک از این به بعد با هم دوستیم و با لحنی خسته گفت دوست دارم و بعد خوابید.
سونیک هم آروم شدو رو بغل کرد و کنارش خوابید.
خب امیدوارم خوشتون بیاد عشقا تا بعد💗
دردسر های سه روزه ( پارت ۲ )
سونیک : وای خدا....خسته شدم پس شدو کجاست؟
باید یکم استراحت کنم.....این درخت خیلی قشنگه مخصوصا الان که شکوفه داده.
صدای پا
سونیک برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد.
سونیک : شدو! دونبالت میکشتم ولی انگار خودت پیدام کردی.
شدو با لحن آرام : دنبال من؟
سونیک : آره شدو...میخواستم...من....میخواستم....میخواستم باهات دوست بشم
شدو : دیوونه عمرا بتونی.....و اینکه من به دوست احتیاج ندارم.
سونیک : شدو جونم بیا بغلم.
شدو : سونیک از من دور شو.
سونیک شدو رو بغل میکنه و به سمت پایین کوه میره و زیر یه سایه شدو رو میزاره و خودشم کنارش میشینه
شدو : چیکار میکنی !؟ گفتم ولم کن.
سونیک : شدو لطفا باهام دوست شو هر کاری بگی میکنم.
شدو کمی فکر کرد.
شدو : خیله خب....سعی کن کاری کنی من بخوابم.
سونیک : ام...باشه.
سونیک خیلی تلاش کرد اما نتیجه نداد.
سونیک : من تمام سعیم رو کردم ولی خیلی سرسختی.😔
بعد یه دفعه روی زمین افتاد.
شدو : سونیک !
سونیک آروم دستش رو بالا آوردو شدو رو به سمت خودش کشید و خیلی آروم بغلش کرد بعد سر شدو رو روی سینه ی خودش گذاشت شدو با تعجب به سینه ی سونیک نگاه میکرد و چیزی نمیگفت.
شدو: سونیک....حالت خوبه!؟
سونیک : آره
و بعد دستش رو برد سمت خار های پشت شدو و آروم فشار داد.
شدو آروم خودش رو به سونیک مالید و خر خر کرد. سونیک که فهمید شدو خوشش اومده به این کار ادامه داد تا شدو خوابش برد .
به شدو نگاه کرد شدو لحظه ای چشماش رو باز کرد و گفت سونیک از این به بعد با هم دوستیم و با لحنی خسته گفت دوست دارم و بعد خوابید.
سونیک هم آروم شدو رو بغل کرد و کنارش خوابید.
خب امیدوارم خوشتون بیاد عشقا تا بعد💗
- ۲۸۶
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط