part 73

part 73






جیهوپ نشست پیش آلینا:« خسته شدی کوچولو؟»

& اوهم




جیهوپ موهاشو که ریخته بود تو صورتش رو داد عقب و گونشو ناز کرد.



جیهوپ« عزیزم اونجا گردنت اذیت میشه بلند شو تکیه بده به من.»




آلینا نشست که ژاکت از شونش افتاد جیهوپ ژاکت رو برداشت و کمک کرد آلینا کامل تکیه بده بهش و بعدم دستشو حلقه کرد دورش و زاکت رو انداخت روی بدنش.




جیهوپ« یکم چشماتو ببند»

&چشم




همینطوری نشسته بودن که گوشی جیهوپ لرزید درش آورد که دید نامجون پیام داده



نامجون: کجایید ؟ نمیاین؟


جیهوپ نوشت: آلینا وقتی دکتر ازش آزمایش گرفت قندش افتاد واسه همین اومدیم بیرون یه چیزی بخوریم یکم بعد میایم.

نامجون: باشه،مراقب آلینا باش




جیهوپ گوشی رو گذاشت تو و دوباره آلینا رو بغل کرد.



جیهوپ« سردتت نیست عزیزم؟»

& چرا یکم سردمه،هوا یهو سرد شد

جیهوپ« بهتر بود یه چیزی روی لباست بر میداشتی»

& ببخشید

جیهوپ« عه،نه اشکالی نداره کوچولو »



جیهوپ ژاکتش رو ببشتر پیچید دورش و دوستشو حلقه کرد دورش تا گرم بشه.




یکم بعد سفارش هارو آوردن، جیهوپ چند تا وافل شکلاتی با طمع های مختلف، چند تا دسر مینی معروف این کافه با یکم دور چین و چند تا چیز سفارش داده بود، وقتی همشو چیدن روی میز جیهوپ آروم آلینا رو تکون داد.



جیهوپ« داداشی بلند شو»

& چی شده؟

جیهوپ« بلند شو سفارش هارو آوردن»



آلینا نشست و یکم چشماشو مالید تا خوابش بپره بعد جیهوپ یکی از وافل هارو تیکه تیکه کرد براش و گذاشت جلوش


جیهوپ« بیا عزیزم»

& مرسی داداش



شروع کردن به خوردن، هر چند جیهوپ زیاد نمیخورد فقط هر از گاهی یه تیکه برمی‌داشت بیشتر از اینکه بخوره داشت به آلینا نگاه میکرد.



& داداش

جیهوپ« جان»

& چیزی شده؟

جیهوپ« نه »

& آخه یه جوری نگام میکنید

جیهوپ« نه عزیزم چیزی نیست حتما تو اینطوری حس کردی، بخور»

& باشه




چند مین بعد//




بعد از اینکه تموم شدن رفتن تو ماشین و جیهوپم بخاری رو برای آلینا روشن کرد.




& داداش

جیهوپ« جونم»

& مرسی همه چی عالی بود

جیهوپ« خواهش میکنم قشنگم»

& الان میریم خونه؟

جیهوپ« آره عزیزم تا وقتی میرسیم تو یکم بخواب.»



جیهوپ خم شد سمت صندلی آلینا و صندلیشو کامل خوابوند و ژاکتشم کشید روش بعدش کمرنبدشو براش بست.



جیهوپ«خوب،حالا راحت بخواب کوچولو »

& مرسی داداش



آلینا کفشاشو در آورد و خودشو جمع کرد و پاهاشو تکیه داد به شکمش و رفت زیر ژاکت جیهوپ.

اینقدر کیوت خوابیده بود که جیهوپ خندش گرفت و ژاکت رو روی بدنش مرتب کرد و راه افتاد.




بعد چند مین رانندگی رسید و چون پارکینگ داشت تعمیر میشد یه کوچه پایین تر از خونه نگه داشت و کمرندشو باز کرد بعد خم شد طرف آلینا و صورتشو ناز کرد و صداش زد.




جیهوپ« داداشی،بیدار شو»

& داداش؟

جیهوپ« جانم عزیزم بیدار شو رسیدیم»

&باشه


جیهوپ ژاکت رو برداشت و کمربند رو باز کرد و اول خودش پیاده شد بعدم درو برای آلینا باز کرد تا پیاده بشه و دستشو گرفت و باهم رفتن سمت خونه



جیهوپ:


داشتیم میرفتیم سمت خونه که وقتی چند قدم با خونه فاصله داشتیم دیدم دو نفر از خونمون در اومدن یکم بیشتر که دقت کردم دیدم اونا مامان بابان؛ رنگم پرید،بدنم یخ زد سریع دست آلینا رو محکم تر گرفتم و بردمش پشت خودم،میخواستم برم عقب سمت ماشین تا مارو نبینه اما خیلی دیر شده بود.

اونا مارو دیدن!







ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی(درخواستی)

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

دوپارتی درخواستی

سناریو درخواستی

From Enmity to Love

تکپارتی بلولاک

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۰۹ویو راوی نورا ...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

پارت ۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط