پرواز قوها

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۰۹

ویو راوی
نورا قبل از اینکه جمله اش به اخر برسه دستش توسط تهیونگ کشیده شد وتوی اغوش تهیونگ افتادو دیگه چیزی نفهمید تا وقتی یکم اروم شد و گفت

+ تهیونگ ؟

_ جانم ؟

+ به نظرت چی میشه ؟

تهیونگ اروم موهای نورا رو نوازش کرد و گفت

_ همچی درست میشه ......عین اولش ، جوری که اصلا اتفاقی نیوفتاده

+ امیدوارم اینطور باشه
_ الان اروم شدی ؟

+اهوم .......تهیونگ میشه بریم خونه ؟

_ اره ......حاضر شو بریم

نورا از اغوش تهیونگ خارج شد و به سمت رخت اویز رفت تا کتش رو بپوشه

بعد از چند دقیقه از اتاق خارج شدن و به سمت بقیه رفتن

+ راستش ما باید بریم

€ چرا عزیزم شام نخوردین ؟

+نه مامان تو خونه شام داریم .‌.........از طرفی هم باید برای فردا اماده بشیم

€ باشه عزیزم .....برین خدا پشت و پناهتون

نورا و تهیونگ بعد از اینکه از همه خداحافظی کردن به سمت خونه را افتادن و در طول مسیر هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد تا وقتی که به خونه رسیدن

نورا وقتی وارد خونه شد به سمت اتاق رفت تا کمی دوش بگیره و لباس خوب بپوشه و تهیونگ هم بعد از اینکه کتش رو به رخت اویز زد به سمت کتی رفت تا آبی که تموم کرده بود رو پر کنه

_ کوچولو دیروز برات اب ریختم ‌.........پاتم که خوب شده

مدتی نگذشت که نورا از حموم خارج شد و شروع کرد به خشک کردن موهاش و زیر لب با خودش حرف میزد

+الان کدوم لباسم رو بپوشم ؟...........باید از تهیونگ بپرسم فردا کی دنیل رو آزاد میکنین

همینطور که زیر لب حرف میزد به سمت کمدش رفت و از بین لباس هاش اونی که به نظرش بهترین بود رو پوشید و بعد از اتمام کارهاش ، از اتاق خارج شد

+ اعه کتی خانوم‌ با شوهر من چیکار داری ؟

تهیونگ تک خنده ای کرد و در حالی که کتی رو نوازش میکرد گفت

_ کتی خانم آبش رو تموم کرده بود ......واسش اب ریختم

نورا به سمتشون. اومد و روی زمین نشست و مثل تهیونگ شروع کرد به نوازش کردن کتی ، که یهو گفت

+میگم شام میخوری ؟

_ اره ......البته اگر باشه

+ شام که نیست ولی جنابعالی باید تو پختنش کمکم کنی

_ من ؟

نورا با خنده از جاش بلند شد و بازوی تهیونگ رو گرفت و بلندش کرد و به طرف آشپزخونه خونه برد

+بله شما !!!

نورا مواد غذایی و به همراه وسایل اورد و جلوی تهیونگ گذاشت که ........................
دیدگاه ها (۰)

پارت دهم فلش بک به دیشب تهیونگ: بلخره رسیدم خونه‌ی جونگکوک ا...

پارت ۲۲

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط