گفت خودت رو توصیف کن،گفتم:

گفت خودت رو توصیف کن،گفتم:
یه جعبه‌م پر از فکرای خیس‌خورده،
که دیگه هیچ‌چیش به درد بسته‌بندی نمی‌خوره:)🍁


#دلنویس_خاص





رفتنت بیرحم .. اماقشنگ بود..
مثل زیر بارون موندن..
قشنگ..بیرحم..تماشایی..
پوشوندن بغض باروبرگردونت..
حالت غمگین نگات...
نم اشک نشسته تو چشات..
آخ..امون ازون چشما...
و بعد از همه ی اینا..گذشتنت..
میدونی..
همه میدونن زیر بارون موندن مریض میکنه..
تب میاره..
ازپا میندازتت..
ولی عجیب..می ارزه..
حس اون نم نم لطیف رو گونه هات..
یه نفس عمیق پرازون بوی مست کننده‌‌‌.. پس وایسادم..
حس کردم هر قدمت رو..
و یه نفس عمیق کشیدم هوایی رو که هنوز بوت رو داشت..
سخت بود..
مریضم کرد..
تب کردم..
از پا افتادم..
ولی..می ارزید😊



#عاشقانه_ای_به_وقت_دلتنگی
#گمشده_درشهر_خیال



#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

عاشقانه های شبنم

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

### پارت دوم: از سکوت تا لب‌هاسکوت سالن تمرین حالا دیگه سنگی...

ادامه‌ی پارت ۱۷ (بازی واکس)نیمه‌های شب بود. سکوت راهروی سنگی...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط