کودکی سمتم آمد و گفت:- آقا آقا چسب زخم نمیخواین؟ ارزون می

کودکی سمتم آمد و گفت:- آقا آقا چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میفروشمالبخندزدم و گفتم تمام چسب زخمهایت را هم بخرم نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو.کودک نگاهم کردو گفت:پول نداری زر فلسفی نزن!!!;-)
دیدگاه ها (۳)

قسمت ۱۰

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

پرنسس ناخواسته

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

Eleven

کودکی سمتم آمد و گفت:- آقا آقا چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میفرو...

. کودکی سمتم آمد و گفت:- آقا آقا چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط