برادر سختگیر و وحشی من...

p54_f1

<هیششش هنوز زوده یکم بعد برمیگردم پیشت باشع~_~
مرد از در رفت بیرون و بدون بستن در به سمت ماشینش زد بهتر بود زودتر بارشو بزنه
تهیونگ ویو
وقتی که ا،تو دیدم خوشحال شدم اما این رفتار رو با ا.ت...حس کردم مرخرف ترین ادمم چطور جرعت کرده مرتیکه به ا.ت دست بزنه؟به جونگکوک خبر دادم که ا.ت رو پیدا کردم بیا کمک اگه چیزی شد ا،تو فراری بده
تهیونگ باورم نمیشه باز هم باید با این قاچاقچیا درگیر شم...هوففف شرکت کم نداشت اینم اضاف شد
با بیرون رفتن مرد یواشکی وارد اتاق شدم

ا.ت: کیم تهیونگ!
تهیونگ: هیس(اشاره کرد ساکت باشه)
ا.ت سرشو به معنی قبول تکون داد و تهیونگ کنارش نشست تا دست و پاش رو باز کنه که یهو کسی پشتش ظاهر شد(... : تهیونگ)
ته با کنجکاوی به پشت برگشت و متوجه کوک شد
ته: چرا صداتو اینجوری میکنی؟(اروم)
جوگکوک: بیان(شرمنده)

تهیونگ سعی میکرد دستای ا،تو باز کنه و جونگکوک سعی داشت پاهاشو باز کنه
ا.ت: چرا امدی(اروم)
تهیونگ: بعدا حرف می‌زنیم(اروم)
ا.ت: من الان جوابمو میخوام
تهیونگ: هیس مگه نمیبینی کجایی(اروم)
ا.ت خواست حرف بزنه که تهیونگ سریع تو گوشش گفت
ته: نزار به روش خودم ساکت کنم(بوس رو گوشش)
جونگکوک: باز نمیشه(اروم)
تهیونگ هوفی کشید شاید اگه یکم سوختگی پیش میومد بهتر از اینجا بودنه فندکشو در اورد و زیر طناب گرفت
ا.ت: میسوزه(اروم)
ته: خواهش میکنم یکم تحمل کن(اروم)
سوختن گوشت دست ا.ت رو شعله بدجور دردناک بود و تقریبا هم داشت کارشون تموم میشد تا صدای گریه ا.ت خواست در بیاد تهیونگ لباشو چسبوند به لبای ا.ت و شروع کرد بوسیدنش و بقیه طنابا رو با کشیدن و زور پارشون کرد و فندکو داد کوک

جونگکوک ویو
عاشق این پسرم جلو من داره اینکارو میکنه حیف که الان وقتش نیس وگرنه یه پدری ازش اتیش میزدم که تا آخر عمر فلج باشه

ا.ت ویو
با باز شدن دستم سعی کردم تهیونگ رو کنار بزنم اما زورم نمی‌رسید و اونم صورتمو گرفته بود و جوری منو میبوسید که حس میکردم یه لایه از پوستم رفت اما بازم سوزش دستم شدید بود

چندی نگذشت که مرد برگشت ولی هنوز طنابای پاهای ا.ت باز نشده بود
<شما احمقا کی هستید
جونگکوک: شت

تهیونگ بوسه آخر رو گذاشت و با یه پوزخند و شیطنت تو چشماش به ا.ت چشمک زد جوری که قلب ا.ت دوباره لرزید
ا.ت: عوضی(زمزمه و خجالت)
تهیونگ بلند شد و دستاش رو کرد تو جیبش و رفت تا رو به روی مرد قرار گرفت
تهیونگ: احمق؟
<ک...کی...کیم تهیونگ؟؟؟
ته: اوا از کجا شناختی؟
<یا تو عوضی
خواست به تهیونگ مشت بزنه که تهیونگ دستشو گرفت و تا پشت کمرش چرخوند و تو گوش مرد گفت
ته: جواب من چی میشع؟
<تو..تو..کثافت
تهیونگ مرد رو رها کرد و با سه تا مشت هم زمان افتاد رو زمین
ته دستاش رو تو جیب شلوارش برد پاشو رو شکم مرد گذاشت و فشار داد
تهیونگ: ...
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

سناریو جدید

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط