#باران❣عاقبت خواهی پذیرفت که نمی شود، که نباید، که دلیلی

#باران❣عاقبت خواهی پذیرفت که نمی شود، که نباید، که دلیلی ندارد بشود !
خسته و بریده و نفس زنان، به دیوار غرورت تکیه خواهی زد، عرقِ خواستن های یک طرفه و دویدن های بی فایده را از روی پیشانیِ احساست، پاک خواهی کرد و از خودت خواهی پرسید: " آخرش که چه ؟ "
اینجا دقیقا همان نقطه ای ست که دست از تلاش های بیهوده و عشق ورزی های بی نتیجه می کشی،
و آدم ها؛ یک بار برای همیشه از چشمان غرورِ تو، می افتند ...
جایی که زخم بی مهری های نقش بسته بر روی پیکره ی اعتمادت را خواهی بست، دست به زانوی باورت گرفته، استوار تر از همیشه ایستاده و هدفمند تر از همیشه به پیش خواهی رفت،
اما این بار در مسیری که منطقت؛ می گوید و
احساست؛ می پذیرد ...

👤‌ نرگس صرافیان طوفان
‌
❄️ ⃟⸙باران
دیدگاه ها (۴)

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

### پارت نهم: پرواز در آسمان بارانیدویدن روی پشت‌بام خیس، با...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

چند پارتی بازی ممنوع

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

پارت ۲: سکوتِ پر از حرفنورِ ضعیف و خاکستریِ بعد از رعدوبرق، ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط