{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک زندانی

خاطرات یک زندانی

به خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..

اونجا مجبور بودم هر روز دستشویی بشورم…

کلا نظافت اون بند با من بود..

اونجا بود که با خودم فکر کردم

اگر تو خونه همین کارا رو میکردم خب هیچوقت مهرشو نمیذاشت اجرا….

نخند پاشو دستشویی رو بشور مرررررددد
دیدگاه ها (۶)

زندگی پسر مجرد 2 بخشه.بخش اول میخواد زن بگیره خانواده مخالفه...

ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﻫﺎﯼ ﻣﺤﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺳﯿﻢ؛ﺳﻮﺍﻝ ﻣﺎﻣﺎﻧﺎ ﺍﺯ ﭼﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﭼﯽ ...

هیچ جدایی‌ بدتر از جدایی‌. . . . . . . . . . ..از پتو تو صبح...

وقتی رفیقت بود...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

خاطرات یک زندانیبه خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..اونجا...

به خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..اونجا مجبور بودم هر ر...

خاطرات یک زندانی :به خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..اون...

وقتی برات قلدری میکنن و تو دانش آموز انتقالی هستی

𝐏𝐚𝐫𝐭²¹ (چانگ هی× مین جو-)×اینم از گوشیت عزیزم- چیی؟ واقعا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط