جیمین فیک زندگی پارت ۲#
ویو ا/ت
داشتم با خودم فکر میکردم که یهو یکی خورد بهم و افتادم زمین. چشمام رو باز کردم جیمین رو دیدم که بهم خیره شده و صورتش نزدیک صورتم هست. اه چقدر از این بشر بدم میاد.
ویو جیمین
خوردن به یه نفر و چشم هام رو باز کردم و چشم های زیادی ا/ت رو دیدم. چه چشمای قشنگی داره. نه صبر کن اصلا هم قشنگ نیست خیلی هم زشته چشم های گندش مثل وزغ .
ا/ت : های جیمین حواست کجاست؟
جیمین:...
ا/ت: الو(با داد)
جیمین: همم بله
ا/ت: کجایی؟
جیمین: اینجام نابغه
جیمین: چرا نمیری؟
ا/ت: نابغه تو رو منی چجوری برم؟
جیمین : اها ببخشید
ا/ت: بند شو دیگه خوشت اومد
جیمین از رو هستی بلند شد و رفتن کلاس
چند ساعت بعد
اخر های کلاس بود که مدیر اومد داخل کلاس
مدیر: سلام دانش اموز های گلم. همتون میدونید که امسال آخرین سال تحصیلتون هست و ما امیدواریم که از این سال کنار هم کلی لذت برده باشید. خبری که قراره بهتون بگم اینه که باشگاه چانگ (یا اسم الکی گفتم ) ما رو دعوت کرده که مدتی اونجا باشم و قراره کنار های مختلف انجام بدیم پس فردا همتون اماده باشید
ا/ت: ظاهرا جذابه. آهو به چی فکر میکنی؟
اهو: دارم فکر میکنم فردا کلی بیارم
ویو جیمین
تهیونگ: خب ما فردا قراره که گوهی بخوریم
جیمین:اممم
جونگکوک: ولش خدا بزرگه فقط امیداورم دختر زیاد باشه
فردا ویو ا/ت
با ذوق بیدار شدم و دوش گرفتم و چمدونم رو جمع کردم چون شنیدم قراره چند روز اونجا بمونم و حرکت کردم سمت مدرسه.
ویو جیمین
صبح دوباره بیدار شدم و رفتم حموم و میخواستم وسایلم رو جمع کنم نمیدونستم چی بگیرم. چند دست لباس گرفتم که راه افتادم سمت مدرسه. تو مسیر یادم افتاد شورت نگرفتم. نمیخواد جونگکوک شورت میاره و رفتم
تو مدرسه ا/ت رو دیدم که داشت با اهو و مانی و النا حرف میزد.
جونگکوک:ا/ت خیلی خوشگله
تهیونگ: آره ولی مانی خوشکل تره
جیمین: خفه شيد خیلی هم بیریختن با اون چشمای گنده و اون دماغشون
جونگکوک: هیونگ بیخیال خیلی خوشگلن
نیم ساعت بعد ویو ا/ت
رفتم یه گوشه تو اتوبوس نشستم کنار پنجره وای ایرپاد گذاشتم تو گوشم دیدم جیمین داره میاد سمتم. متوجه شدم جا نداره بشینه و باید کنار من بشینه واسه اعصبانی شدم و پامو انداختم رو صندلی که نیاد بشینه
ویو جیمین
جا نبود که بشینم برای همین مجبور بودم پیش ا/ت بشینم که دیدم پاشو گذاشته رو صندلی .
جیمین: هی پاتو بردار میخوام بشینم
ا/ت:....
جیمین: های با توام
ویو ا/ت
وقتی دید من جواب نمیدونم پام رو گرفت و انداخت اون ور و نشست که یهو....
میدونم خوب نشد اما امید وارم خوشتون بیاد و حمایت کنید. پارت بعدی رو زود میزارم.
داشتم با خودم فکر میکردم که یهو یکی خورد بهم و افتادم زمین. چشمام رو باز کردم جیمین رو دیدم که بهم خیره شده و صورتش نزدیک صورتم هست. اه چقدر از این بشر بدم میاد.
ویو جیمین
خوردن به یه نفر و چشم هام رو باز کردم و چشم های زیادی ا/ت رو دیدم. چه چشمای قشنگی داره. نه صبر کن اصلا هم قشنگ نیست خیلی هم زشته چشم های گندش مثل وزغ .
ا/ت : های جیمین حواست کجاست؟
جیمین:...
ا/ت: الو(با داد)
جیمین: همم بله
ا/ت: کجایی؟
جیمین: اینجام نابغه
جیمین: چرا نمیری؟
ا/ت: نابغه تو رو منی چجوری برم؟
جیمین : اها ببخشید
ا/ت: بند شو دیگه خوشت اومد
جیمین از رو هستی بلند شد و رفتن کلاس
چند ساعت بعد
اخر های کلاس بود که مدیر اومد داخل کلاس
مدیر: سلام دانش اموز های گلم. همتون میدونید که امسال آخرین سال تحصیلتون هست و ما امیدواریم که از این سال کنار هم کلی لذت برده باشید. خبری که قراره بهتون بگم اینه که باشگاه چانگ (یا اسم الکی گفتم ) ما رو دعوت کرده که مدتی اونجا باشم و قراره کنار های مختلف انجام بدیم پس فردا همتون اماده باشید
ا/ت: ظاهرا جذابه. آهو به چی فکر میکنی؟
اهو: دارم فکر میکنم فردا کلی بیارم
ویو جیمین
تهیونگ: خب ما فردا قراره که گوهی بخوریم
جیمین:اممم
جونگکوک: ولش خدا بزرگه فقط امیداورم دختر زیاد باشه
فردا ویو ا/ت
با ذوق بیدار شدم و دوش گرفتم و چمدونم رو جمع کردم چون شنیدم قراره چند روز اونجا بمونم و حرکت کردم سمت مدرسه.
ویو جیمین
صبح دوباره بیدار شدم و رفتم حموم و میخواستم وسایلم رو جمع کنم نمیدونستم چی بگیرم. چند دست لباس گرفتم که راه افتادم سمت مدرسه. تو مسیر یادم افتاد شورت نگرفتم. نمیخواد جونگکوک شورت میاره و رفتم
تو مدرسه ا/ت رو دیدم که داشت با اهو و مانی و النا حرف میزد.
جونگکوک:ا/ت خیلی خوشگله
تهیونگ: آره ولی مانی خوشکل تره
جیمین: خفه شيد خیلی هم بیریختن با اون چشمای گنده و اون دماغشون
جونگکوک: هیونگ بیخیال خیلی خوشگلن
نیم ساعت بعد ویو ا/ت
رفتم یه گوشه تو اتوبوس نشستم کنار پنجره وای ایرپاد گذاشتم تو گوشم دیدم جیمین داره میاد سمتم. متوجه شدم جا نداره بشینه و باید کنار من بشینه واسه اعصبانی شدم و پامو انداختم رو صندلی که نیاد بشینه
ویو جیمین
جا نبود که بشینم برای همین مجبور بودم پیش ا/ت بشینم که دیدم پاشو گذاشته رو صندلی .
جیمین: هی پاتو بردار میخوام بشینم
ا/ت:....
جیمین: های با توام
ویو ا/ت
وقتی دید من جواب نمیدونم پام رو گرفت و انداخت اون ور و نشست که یهو....
میدونم خوب نشد اما امید وارم خوشتون بیاد و حمایت کنید. پارت بعدی رو زود میزارم.
- ۲۱.۷k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط