قرار بود اتفاقاتی که بین من و حاج قاسم افتاده رازی باشه بین خودمون دوتا اما حالا که مظلومیت حاج قاسم رو میبینم مجبورم بعضیهاش رو بگم
کاش بودید و میدیدید با چشم هایی اشکبار دارم این خاطرات رو تایپ می کنم که نگید دروغ میگم یا به کذب برای بزرگ کردن حاج قاسم حرفی میزنم
یک سری که من از زندان اوین مرخصی اومدم خونه حاجی اومد بایه دسته گل خونمون مادرم یهو قرص های اعصابی که دکتر بهم تجویز کرده بود و مصرف میکردم رو نشونش داد والله اشک از گونه هاش سرازیر شد بلند شد گفت من نمی تونم آب شدن بیژن رو ببینم خودم شخصا میرم با قاضیش البته نگفت قاضیش گفت با آقای افشاری صحبت میکنم و حقیقت رو میگم که من خودم توبه دادم این مرد رو سریع حکم آزادیش رو بدید که من به پاش افتادم گفتم حاجی اگه منو دوست داری نکن اینکارو من اگر میخواستم همون روز اول اسم شمارو میاوردم و نه زندانی میشدم نه پدرم فوت میکرد همون زمان که قاضیم گفت شاهد توبه کردنت کی بوده که خود حاج قاسم عصبانی شد گفت مگه توبه شاهد میخواد توبه یک چیز دلی هستش دیگه چه برسه که تورو من خودم توبه دادم نمیتونم این بی عدالتی رو وآب شدنت رو ببینم به خدا دستاش بوسیدم گفتم التماست میکنم حاجی پیگیر نشو من اینجوری راضیم اگر از این خونه بیرون رفتی و غیر این عمل کنی حلالت نمی کنم یادته اون روزی که بهت فحاشی کردم گفتی برادر حتما ظلمی بهت کردم که انقدر ازم دلخوری لطفا حلالم کن که راه شهادتم بسته نشه اون روز با این حرفت باعث شدی من به خودم بیام وبعدم خودت توبم دادی ولی امروز به علی واولادش اگر اسمی از خودت بیاری پیش قاضیم ویا تلفنی بهش بگی حلالت نمی کنم راه شهادت بسته میشه حاجی سرم بوسید و با گریه خداحافظی کرد ازمادرم و درحالی که داشت اشکاش پاک میکرد با دستاش گفت حاج خانوم من فردا برمیگردم عراق بیژن رو اول به خدا می سپارم بعد به شما هوای امانتی من رو داشته باشید بعدم به من گفت بیژن دوست دارم دفعه بعد که دیدمت بگی دیگه کلا قرصای اعصابم گذاشتم کنار گفتم دکتر تجویز کرده گفت دکتر تو خداست اون خودش درد بنده های توابش رو خوب می کنه ولی دیگه بر نگشت من برگشتم زندان دفعه بعدی که مرخصی اومدم خونه صبح بود خبر شهادتش رو تلویزیون اعلام کرد واسه همین قرصام ترک که نکردم دوبرابرم شده اونوقت شما به این مرد دارید توهین می کنید
شایعه های کذبی که راجع به حاجی درست می کنند کار همونایی که تروریست خطابش می کنند اگر واقعا وجدان بیدار دارید ولی شک پیدا کرده بودید به حاجی به حرف منی که روزی دشمنش بودم گوش کنید چه دلیلی داره بخوام به دروغ از کسی که دیگه زنده نیست تعریف کنم چه سودی واسم داره اگه دنبال سود بودم از اونایی که زنده هستند مثل سردار رادان تعریف میکردم
یک سری که من از زندان اوین مرخصی اومدم خونه حاجی اومد بایه دسته گل خونمون مادرم یهو قرص های اعصابی که دکتر بهم تجویز کرده بود و مصرف میکردم رو نشونش داد والله اشک از گونه هاش سرازیر شد بلند شد گفت من نمی تونم آب شدن بیژن رو ببینم خودم شخصا میرم با قاضیش البته نگفت قاضیش گفت با آقای افشاری صحبت میکنم و حقیقت رو میگم که من خودم توبه دادم این مرد رو سریع حکم آزادیش رو بدید که من به پاش افتادم گفتم حاجی اگه منو دوست داری نکن اینکارو من اگر میخواستم همون روز اول اسم شمارو میاوردم و نه زندانی میشدم نه پدرم فوت میکرد همون زمان که قاضیم گفت شاهد توبه کردنت کی بوده که خود حاج قاسم عصبانی شد گفت مگه توبه شاهد میخواد توبه یک چیز دلی هستش دیگه چه برسه که تورو من خودم توبه دادم نمیتونم این بی عدالتی رو وآب شدنت رو ببینم به خدا دستاش بوسیدم گفتم التماست میکنم حاجی پیگیر نشو من اینجوری راضیم اگر از این خونه بیرون رفتی و غیر این عمل کنی حلالت نمی کنم یادته اون روزی که بهت فحاشی کردم گفتی برادر حتما ظلمی بهت کردم که انقدر ازم دلخوری لطفا حلالم کن که راه شهادتم بسته نشه اون روز با این حرفت باعث شدی من به خودم بیام وبعدم خودت توبم دادی ولی امروز به علی واولادش اگر اسمی از خودت بیاری پیش قاضیم ویا تلفنی بهش بگی حلالت نمی کنم راه شهادت بسته میشه حاجی سرم بوسید و با گریه خداحافظی کرد ازمادرم و درحالی که داشت اشکاش پاک میکرد با دستاش گفت حاج خانوم من فردا برمیگردم عراق بیژن رو اول به خدا می سپارم بعد به شما هوای امانتی من رو داشته باشید بعدم به من گفت بیژن دوست دارم دفعه بعد که دیدمت بگی دیگه کلا قرصای اعصابم گذاشتم کنار گفتم دکتر تجویز کرده گفت دکتر تو خداست اون خودش درد بنده های توابش رو خوب می کنه ولی دیگه بر نگشت من برگشتم زندان دفعه بعدی که مرخصی اومدم خونه صبح بود خبر شهادتش رو تلویزیون اعلام کرد واسه همین قرصام ترک که نکردم دوبرابرم شده اونوقت شما به این مرد دارید توهین می کنید
شایعه های کذبی که راجع به حاجی درست می کنند کار همونایی که تروریست خطابش می کنند اگر واقعا وجدان بیدار دارید ولی شک پیدا کرده بودید به حاجی به حرف منی که روزی دشمنش بودم گوش کنید چه دلیلی داره بخوام به دروغ از کسی که دیگه زنده نیست تعریف کنم چه سودی واسم داره اگه دنبال سود بودم از اونایی که زنده هستند مثل سردار رادان تعریف میکردم
- ۱۹.۴k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط