{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک زندانی :

خاطرات یک زندانی :


به خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..

اونجا مجبور بودم هر روز دستشویی بشورم…

کلا نظافت اون بند با من بود..

اونجا بود که با خودم فکر کردم

اگر تو خونه همین کارا رو میکردم خب هیچوقت مهرشو نمیذاشت اجرا….


نخند پاشو دستشویی رو بشور مرررررد :|
دیدگاه ها (۴۰)

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

خاطرات یک زندانیبه خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..اونجا...

خاطرات یک زندانیبه خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..اونجا...

به خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..اونجا مجبور بودم هر ر...

وقتی برات قلدری میکنن و تو دانش آموز انتقالی هستی

𝐏𝐚𝐫𝐭²¹ (چانگ هی× مین جو-)×اینم از گوشیت عزیزم- چیی؟ واقعا ...

در آغوش یک شیطان شکنجه گر

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟕صدای زوزه گرگ باعث شد سرعتم چند برابر شه....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط