پارت هجدهم
همه دادگاه رو ترک میکنن(میکاسا و بقیه تازه امشب نظامی که میخوان توش باشنو انتخاب میکنن)...اریان رفته بود روی دیوار رز نشسته بود ....
ویو اریان
تو ذهنش:خودم میدونستم لیوای دستش سنگینه و قراره حسابی دردم بیاد...ولی چی باعث شد دردشو به جون بخرم؟؟ولی مطمئنم دلیلش این بود که نمیخواستم بیشتر از این عصبی بشه و بفهمه که باید اروم باشه...
ویو لیوای
هانجی.از بعد اینکه اریان رفت دیگه کسی ندیدتش...کاش یکم چشتو باز میکردی میدیدی به کی بوکس میزنی...اون اومد خودشو جلو تو گذاشت تا بهت بفهمونه اروم باشی
لیوای.خب چیکار کنم هانجی؟هااا؟؟
هانجی.چمیدونم
لیوای.من اصلا حتی نمیدونم کجاست که ازش عذربخوام
هانجی.میخوای ازش معذرت بخوای؟(پشمی نمونده براش)
لیوای یکم گونش صورتی میشه و میگه:خو الان باید عذرخواهی کنم دیگه😑
هانجی.اره خب...
لیوای میره سمت اروین و بهش میگه باید اریانو پیدا کنه...بعدش سوار اسبش میشه و میره سمت دیوار رز...تا میخواست بره بیرون دیوار یهو یه چیز کوچولویی رو میبینه که خودشو جمع کرده...از دیوار میره بالا و یهو میبینه اریانه...
لیوای.اریان؟؟
اریان.ک ک کاپیتان...
میره کنار اریان میشینه و مثل همیشه با یه سردی خاصی روشو میکنه سمت اریان اما این دفعه اون سردی خاص فقط تو چهرش بود نه تو نگاهش...چشماش پر از حس خجالت و شرمندگی بود
لیوای دستشو میبره سمت صورت اریان و صورتشو کج میکنه تا کبودی صورتشو ببینه
لیوای.من..من...خیلی معذرت میخوام اریان نمیخواستم اینجوری شه...
اریان.اشکالی نداره کاپیتان...من خودم خودمو پرت کردم جلوی مشت شما...تقصیر خودم بود
لیوای.منم باید هواسم میبود به اینکه کیو دارم میزنم..منو ببخش
اریان.میبخشمتون کاپیتان اشکالی نداره...فقط از این به بعد هواستون باشه انقدر از کوره در نرید که مجبور بشیم خودمونو بندازیم جلو مشتتون
لیوای.راستی چیشد که اینجوری میکاسا رو ضایع کردی؟؟خیلی باحال بود
اریان قرمز میشه و سکوت میکنه
بعدشم لیوای با دستش سر اریانو ناز میکنه(همینطور که همتون میدونین لیوای تو بیان احساسات ضعیفه بخاطر همین وقتی سر کسیو ناز میکنه یعنی خیلی دوسش داره و براش اهمیت داره)
بعدشم اریان به لیوای نگاه میکنه و نگاهاشون بهم گره میخوره
یهو اریان سرشو میندازه پایین ...
ویو اریان
تو ذهنش:خودم میدونستم لیوای دستش سنگینه و قراره حسابی دردم بیاد...ولی چی باعث شد دردشو به جون بخرم؟؟ولی مطمئنم دلیلش این بود که نمیخواستم بیشتر از این عصبی بشه و بفهمه که باید اروم باشه...
ویو لیوای
هانجی.از بعد اینکه اریان رفت دیگه کسی ندیدتش...کاش یکم چشتو باز میکردی میدیدی به کی بوکس میزنی...اون اومد خودشو جلو تو گذاشت تا بهت بفهمونه اروم باشی
لیوای.خب چیکار کنم هانجی؟هااا؟؟
هانجی.چمیدونم
لیوای.من اصلا حتی نمیدونم کجاست که ازش عذربخوام
هانجی.میخوای ازش معذرت بخوای؟(پشمی نمونده براش)
لیوای یکم گونش صورتی میشه و میگه:خو الان باید عذرخواهی کنم دیگه😑
هانجی.اره خب...
لیوای میره سمت اروین و بهش میگه باید اریانو پیدا کنه...بعدش سوار اسبش میشه و میره سمت دیوار رز...تا میخواست بره بیرون دیوار یهو یه چیز کوچولویی رو میبینه که خودشو جمع کرده...از دیوار میره بالا و یهو میبینه اریانه...
لیوای.اریان؟؟
اریان.ک ک کاپیتان...
میره کنار اریان میشینه و مثل همیشه با یه سردی خاصی روشو میکنه سمت اریان اما این دفعه اون سردی خاص فقط تو چهرش بود نه تو نگاهش...چشماش پر از حس خجالت و شرمندگی بود
لیوای دستشو میبره سمت صورت اریان و صورتشو کج میکنه تا کبودی صورتشو ببینه
لیوای.من..من...خیلی معذرت میخوام اریان نمیخواستم اینجوری شه...
اریان.اشکالی نداره کاپیتان...من خودم خودمو پرت کردم جلوی مشت شما...تقصیر خودم بود
لیوای.منم باید هواسم میبود به اینکه کیو دارم میزنم..منو ببخش
اریان.میبخشمتون کاپیتان اشکالی نداره...فقط از این به بعد هواستون باشه انقدر از کوره در نرید که مجبور بشیم خودمونو بندازیم جلو مشتتون
لیوای.راستی چیشد که اینجوری میکاسا رو ضایع کردی؟؟خیلی باحال بود
اریان قرمز میشه و سکوت میکنه
بعدشم لیوای با دستش سر اریانو ناز میکنه(همینطور که همتون میدونین لیوای تو بیان احساسات ضعیفه بخاطر همین وقتی سر کسیو ناز میکنه یعنی خیلی دوسش داره و براش اهمیت داره)
بعدشم اریان به لیوای نگاه میکنه و نگاهاشون بهم گره میخوره
یهو اریان سرشو میندازه پایین ...
- ۳۲۴
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط