.خودمم دیده بودم بغض موقع تراشیدن موهایش را،

.خودمم دیده بودم بغض موقع تراشیدن موهایش را،
لرزش دستهایش وقتی بند آن پوتین های لعنتیش را میبست،
خودم شمرده بودم که دو سال میشود چند ماه،چند هفته،چند روز و حتی چند ثانیه...
میشود چند وقت بدون دیدن آن چشم های ستاره بارانش،
چند ماه بدون نفس کشیدن توی عطر تنش...
خودم آب ریخته بودم پشت سرش،
بغضم را قورت داده بودم و گفته بودم دو سال که چیزی نیست،
حرف بیست سال هم باشد،
من همینجا پشت همین در،منتظرت میمانم...
خودم از زیر قرآن ردش کرده بودم و قول داده بودم مثل برق و باد میگذرد این دو سال لعنتی...
خودم ساکش را برایش بسته بودم و خودم بوسه ی خداحافظی کاشته بودم روی گونه اش،
من شده بودم کوه و پشت مرد مو تراشیده ی پوتین به پای لباسِ سربازی پوشم ایستاده بودم...
شده بودم کوهی که قرار بود خم به ابرو نیاورد از دلتنگی،از نبودِ کسی،از این همه دوری...
ولی این راهِ دور
این ماه ها و ساعت ها و محروم بودن از امنیت آغوشش
بخدا که کوه را از پا در می آورد
چه برسدِ به منِ زنِ محتاجِ دستانش.
.
دیدگاه ها (۱)

I'm not jealous part 59با بغض لب زد _این حرف آخرته؟لعنتی کاش...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

پرنسس ناخواسته

هر روز به خادم امام رضا علیه السلام باشیم!

لونا و ويليام:قسمت ۱۶

ادامه

سربازا رو تگ کنید 😍.خودمم دیده بودم بغض موقع تراشیدن موهایش ...

سربازا رو تگ کنید 😍.خودمم دیده بودم بغض موقع تراشیدن موهایش ...

(1)آرامگاه داریوش دوم گوری صخره‌ای در کوه حاجی‌آباد نقش رستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط