{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
faryad63
۱۵۸
پسند
پنج سالم بود ،
پنج سالم بود ،
خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد !
به او فحش دادم و با خود فکر کردم او بی رحم ترین خواهر دنیاست !
در تاریکی گریه کردم...
بیهوش شدم...
به هوش که آمدم
سربازان خواهرم را کشته بودند !
" احسان_افشاری "
دانلود
۲.۷k
۰۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (
۲
)
ددی خون آشام من
وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...
رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲
قفسِ طلایی (Golden Cage)P.16ا.ت:باید بهش فکر کنم کوک.....تو ...
مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...
Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:10ویو جینا با ...
پارت ۸
👑The dance of fractured harmonies🦋Part⁵صبح با صدای میرا چشما...
وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...
تکپارتی
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین