مهم نیست که شانه هایت تجسم است...

مهم نیست که شانه هایت تجسم است...
و آغوشت خیال!
همه یادت اینجاست...
نگاهت...
صدایت...
خنده هایت...
دیگر چه میخواهم؟!!!
هیچ!
دستانت را در دستهایم جا گذاشتی...
نگاهت را در نگاهم...
و خیالت را در خیالم...
و من آرامم...
آرام تر از همیشه...
دیدگاه ها (۳)

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

سناریو ران

https://wisgoon.com/1372meysambahrami╮‌‌• تولدت مبارک، دوست ...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

تالار در سکوت فرو رفته بود.سوکونا روی تخت سنگی نشسته بود و ب...

از دشمنان تا عاشقان

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

شروع فصل دوم..

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط