چرااعتمادکردم باید امتحانش میکردم نباید دلم دودستی تقدیمش

چرااعتمادکردم باید امتحانش میکردم نباید دلم دودستی تقدیمش میکردم احساسمو به بازی گرفت تو بازار یه روزی بایکی دیگه دیدمش نمیدونم من از اون چی کم داشتم من گذاشت رفت همیشه تو خیالم نمی تونم ازش دل بکنم مناز تنهایی دیگه طاقتی برام نمونده تنهای توکوچه ها داره دیوونم میکنه دیگه حتی به بهترین غذای مورد علاقه خودم یعنی ماهی هیچ میلی ندارم فکر کنم اخرخط باید غزل خداحافظی رو باید خوند وبایدخودم ب...
دیدگاه ها (۲)

فیک جداناپذیر ادامه پارت ۶۵از زبان اتتو همین حین میلی بازومو...

دیدار با شوالیه ماه بخش سی‌وهشتمسونیک💙شدو رو به سرعت بردن بی...

شب از زبان ا/تچقدر خستم... امروز برام سنگین بود نشسته بودم ک...

پارت دهم

پارت پنجم امگای شیرین من 🌷 ویو تهیونگ دو روز قبل : داشتم دیو...

#پارت_۶۱آرتینبا بچه ها دور آتیش نشسته بودیم...دیدم آنا داره ...

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

عشق نابینای من 16

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

پارت پنج رمانم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط