پارت پنجم امگای شیرین من 🌷
پارت پنجم امگای شیرین من 🌷
ویو تهیونگ دو روز قبل :
داشتم دیوونه میشدم واقعا نیاز داشتم الان اون امگای کیوت رو تو بغلم داشته باشم اما چه کنم باید صبور باشم
واییی تو این دوهفته اصلا نتونستم تمرکز کنم همش فکرم پیش اون امگای شیطون
داشتم همینطور فکر میکردم که یکی در زد
- کیه؟
؛ دارم میام تو
- پرو
؛ خب پرونده هارو آوردم تو اون یکی اتاقه
- باشه
؛ میگما امشب نمیای خونه من، یونا داره غذای خوشمزه ای درست میکنه
- خیلی دوست داشتم بیام مخصوصا بخاطر غذا چون یونا واقعا غذا های خوشمزه ای درست میکنه اما کلی کار دارم
؛ بیشعور کسافت یعنی فقط ب خاطر غذا؟
اینو بگم که نامجون و جین هم امشب خونه ما هستن مطمئنی نمیای
- اره مطمئنم، و ب نامجون بگو کارا زودتر انجام بده خودش متوجه میشه
؛ باشه، من برم دیگه تو هم زود تر کارا رو انجام خدافظ
- باشه، خدافظ
رفتم تو اون یکی اتاق تا کار ها انجام بدم،
خب پرونده دانش آموز های دانشگاه رو داشتم نگاه میکردم ۲ ساعت گذشته بود از خستگی اوفی کشیدم و، بلاخره رسیدم ب آخرین پرونده، چی ؟!! دارم درست میبینم این این همون پسرس که اون شب دیدمش اون همونه که همش بهش فکر میکنم اون همون جفت منع!! الهای ماه ممنونم، اسمش جونکوک! اسمش هم مثل خودش قشنگه
عالیه پس قراره دو روز بعد ببینمش دوباره انرژی بگیرم
ویو تهیونگ دو روز بعد روز جشن دانشگاه :
بوق...بوق...بوق ( داره زنگ میزنه )
؛ الو
- الو، شوگا؟
؛ بله
- آمادهای ؟
؛ اره
- خب پس بیا منتظرم
؛ اوکی، خدافظ
- خدافظ
۱۵ دقیقه بعد :
؛ سلام
- سلام
؛ بریم
- اوکی
- خب رسیدیم
؛ اوکی
- نگاش کن اون جفت منه
؛ اوو باورم نمیشه جفتتو پیدا کردی
- خودمم باورم نمیشه
؛ اوهوم
- ب زودی ماله من میشی
( شوگا با نگاه خواص و چندش مانندی به تهیونگ نگاه میکنه )
؛ خدای من تهیونگ جون هرکی دوست داری جلوی من چرت و پرت نگو
- خفه همین که هست
؛ اوففف
- هیس دارم به امگای خودم نگاه میکنم
؛ اوق ( مثلا داره خودشو میزنه ب بالا آوردن )
؛ خب مراسم تموم شد، بریم
- اوکی
؛ میگم تو کی میخوای بهش بگی
- خب فکر کنم تو آخرین جشنی که برای خداحافظی میگیرن دانشگاه اون موقع بگیرمش ببرمش عمارت خودم
؛ اووو نمیخوای بهش بگی ؟
- نه
؛ اوکی، خیلی طول میکشه
- اره خودم هم نمیتونم تحمل کنم اما باید صبور باشم دیگه
؛ موفق باشی
- مسخره نکن
؛ جدی گفتم 😂 ( میخنده)
- زهرمار 😂( میخنده )
- خب رسیدیم
؛ مرسی، خدافظ
- خدافظ
ویو تهیونگ دو روز قبل :
داشتم دیوونه میشدم واقعا نیاز داشتم الان اون امگای کیوت رو تو بغلم داشته باشم اما چه کنم باید صبور باشم
واییی تو این دوهفته اصلا نتونستم تمرکز کنم همش فکرم پیش اون امگای شیطون
داشتم همینطور فکر میکردم که یکی در زد
- کیه؟
؛ دارم میام تو
- پرو
؛ خب پرونده هارو آوردم تو اون یکی اتاقه
- باشه
؛ میگما امشب نمیای خونه من، یونا داره غذای خوشمزه ای درست میکنه
- خیلی دوست داشتم بیام مخصوصا بخاطر غذا چون یونا واقعا غذا های خوشمزه ای درست میکنه اما کلی کار دارم
؛ بیشعور کسافت یعنی فقط ب خاطر غذا؟
اینو بگم که نامجون و جین هم امشب خونه ما هستن مطمئنی نمیای
- اره مطمئنم، و ب نامجون بگو کارا زودتر انجام بده خودش متوجه میشه
؛ باشه، من برم دیگه تو هم زود تر کارا رو انجام خدافظ
- باشه، خدافظ
رفتم تو اون یکی اتاق تا کار ها انجام بدم،
خب پرونده دانش آموز های دانشگاه رو داشتم نگاه میکردم ۲ ساعت گذشته بود از خستگی اوفی کشیدم و، بلاخره رسیدم ب آخرین پرونده، چی ؟!! دارم درست میبینم این این همون پسرس که اون شب دیدمش اون همونه که همش بهش فکر میکنم اون همون جفت منع!! الهای ماه ممنونم، اسمش جونکوک! اسمش هم مثل خودش قشنگه
عالیه پس قراره دو روز بعد ببینمش دوباره انرژی بگیرم
ویو تهیونگ دو روز بعد روز جشن دانشگاه :
بوق...بوق...بوق ( داره زنگ میزنه )
؛ الو
- الو، شوگا؟
؛ بله
- آمادهای ؟
؛ اره
- خب پس بیا منتظرم
؛ اوکی، خدافظ
- خدافظ
۱۵ دقیقه بعد :
؛ سلام
- سلام
؛ بریم
- اوکی
- خب رسیدیم
؛ اوکی
- نگاش کن اون جفت منه
؛ اوو باورم نمیشه جفتتو پیدا کردی
- خودمم باورم نمیشه
؛ اوهوم
- ب زودی ماله من میشی
( شوگا با نگاه خواص و چندش مانندی به تهیونگ نگاه میکنه )
؛ خدای من تهیونگ جون هرکی دوست داری جلوی من چرت و پرت نگو
- خفه همین که هست
؛ اوففف
- هیس دارم به امگای خودم نگاه میکنم
؛ اوق ( مثلا داره خودشو میزنه ب بالا آوردن )
؛ خب مراسم تموم شد، بریم
- اوکی
؛ میگم تو کی میخوای بهش بگی
- خب فکر کنم تو آخرین جشنی که برای خداحافظی میگیرن دانشگاه اون موقع بگیرمش ببرمش عمارت خودم
؛ اووو نمیخوای بهش بگی ؟
- نه
؛ اوکی، خیلی طول میکشه
- اره خودم هم نمیتونم تحمل کنم اما باید صبور باشم دیگه
؛ موفق باشی
- مسخره نکن
؛ جدی گفتم 😂 ( میخنده)
- زهرمار 😂( میخنده )
- خب رسیدیم
؛ مرسی، خدافظ
- خدافظ
- ۱۰.۲k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط