تک پارتی...هیونلیکس
اسلحه رو روی سر مردی که به صندلی بسته شده بود گذاشت
_گفتی چه غلطی کردی؟
مرد درحالی که میلرزید با لکنت جواب داد
×ق...قر..بان..ب.او..ور..کن..یی.د..
هوف کافه ای کشید که مرد ساکت شد
_بخوای اینجوری حرف بزنی باید تا فردا صبح اینجا بشینم داستان چنگیز خان مغول رو بشنوم
مرد ترسیده سعی کرد حرفی بزنه که پسر نذاشت
_مگه من بهت نگفتم نباید یه مو از سرش کم بشه؟ این جه غلطی بود که کردی؟هااااا؟ این چه غلطی بود که کردی
با عصبانیت فریاد زد
همون لحظه در باز شد.
+فلیکس،عزیزم آروم باش. باشه؟
من خوبم میبینی که من خوبم
پسر عصبانی از بادیگارد هاایی که برای اتاق پسر گذاشته بود سمت پسر رفت:
_مگه به شما احمقا نگفتم نزارید بیاد بیرون؟
بعدا باهاتون کار دارم
فریاد زد و دست پسرش رو گرفت واز اون اتاق اومد بیرون و بدون هیچ حرفی همراه با پسر سمت اتاق خودش رفت
_برای چی اومدی بیرون؟
با آروم ترین حالت ممکن بیان کرد که هیونجین شک کرد که این پسر همون پسر چند دقیقه ی پیشه
بغلش کرد و روی موهاش بوسه ای گذاشت
+الان که میبینی خوبم عزیزم نگران نباش
فلیکس تو بغلش هقی زد
_باید یه فکری به حال ددی سرکشن بکنم
با این حرف نیشخندی روی لبای هیونجیت نشست
پسر رو از خورش فاصله داد و با پاهای باز روی مبل تو اتاق فلیکس نشست
+ددی بی صبرانه منترته بیبی
فلیکس اشکاش رو پاک کرد و پوزخندی زد و رو ماهای هیونجین نشست:
_زیاد منتظرش نمیذارم...
اهم بقیش باخودتونه🤧🤣😭
وایی انتظار نداشتین که مافیای سردمون فلیکس باشه مگه نه؟🤣🤧🤌
_گفتی چه غلطی کردی؟
مرد درحالی که میلرزید با لکنت جواب داد
×ق...قر..بان..ب.او..ور..کن..یی.د..
هوف کافه ای کشید که مرد ساکت شد
_بخوای اینجوری حرف بزنی باید تا فردا صبح اینجا بشینم داستان چنگیز خان مغول رو بشنوم
مرد ترسیده سعی کرد حرفی بزنه که پسر نذاشت
_مگه من بهت نگفتم نباید یه مو از سرش کم بشه؟ این جه غلطی بود که کردی؟هااااا؟ این چه غلطی بود که کردی
با عصبانیت فریاد زد
همون لحظه در باز شد.
+فلیکس،عزیزم آروم باش. باشه؟
من خوبم میبینی که من خوبم
پسر عصبانی از بادیگارد هاایی که برای اتاق پسر گذاشته بود سمت پسر رفت:
_مگه به شما احمقا نگفتم نزارید بیاد بیرون؟
بعدا باهاتون کار دارم
فریاد زد و دست پسرش رو گرفت واز اون اتاق اومد بیرون و بدون هیچ حرفی همراه با پسر سمت اتاق خودش رفت
_برای چی اومدی بیرون؟
با آروم ترین حالت ممکن بیان کرد که هیونجین شک کرد که این پسر همون پسر چند دقیقه ی پیشه
بغلش کرد و روی موهاش بوسه ای گذاشت
+الان که میبینی خوبم عزیزم نگران نباش
فلیکس تو بغلش هقی زد
_باید یه فکری به حال ددی سرکشن بکنم
با این حرف نیشخندی روی لبای هیونجیت نشست
پسر رو از خورش فاصله داد و با پاهای باز روی مبل تو اتاق فلیکس نشست
+ددی بی صبرانه منترته بیبی
فلیکس اشکاش رو پاک کرد و پوزخندی زد و رو ماهای هیونجین نشست:
_زیاد منتظرش نمیذارم...
اهم بقیش باخودتونه🤧🤣😭
وایی انتظار نداشتین که مافیای سردمون فلیکس باشه مگه نه؟🤣🤧🤌
- ۲۶.۵k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط