{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ✨ 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 🌺

‍ ✨ 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 🌺
🍃 🍂 🌺 🍃 🍂 🌺
🍂 💟 🍂
🌺
#نزدیک_بوددعوابشه😄

💞 چند روز پیش غذامون نونی بود و به همسرم گفتم نون بخر سر راه گفت من امروز خییییلی خسته شدم و کارم زیاد بوده خودت برو بخر ...منم نتونستم برم 😞 دخترم شیطونی کرد و خلاصه نذاشت 😄 وقتی نزدیکه خونه بود
زنگ زدم که نشد برم عزیزم
خودت نون بخر ...
اونم یه کم عصبی شد و از شانس بد صف نونوایی هم شلووووغ😄
وقتی اومد خونه به محض اینکه صدای پاشو شنیدم
سریع اسفند دود کردم
وقتی وارد شد دور سرش چرخوندم
گفتم

صل علی محمد عزیز ما خوش آمد ..
صل علی محمد نفس من خوش آمد😍

همسرم خندش گرفت
و کلی تشکر کرد اصصصصلا قضیه نون فراموش شد

telegram.me/joinchat/BpTrOT0wdWWn0WugIRcscg


✨ 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 🌺
دیدگاه ها (۱)

مافیای من

#تجربه_من ۱۳۷۰#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری_بهنگام#تحصیل #د...

part 10ویو مایکیاز شرکت برگشتم خسته بودم و و ذهنم درگیر این ...

رمان

Anya x Damian پارت۶۲

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

قسمت ۶

‍ ✨ 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 🌺 #زبون_کره_ای💞 رو آینه اتاق خواب به کره...

‍ @HalamBaToKhobe✨ 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 💟 🍃 🍂 🌺 🍃 🍂 🌺 🍃 🍂 🌺 🍂 💟 🍂 🌺 💞 ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط