{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 25

part 25

که یهو ا.ت گف
..

ا.ت : نکنه منو دزدیدی ؟

ته : ها ؟ ن...نه اصلا چراااایییی

ک ا.ت موهاشو گرفت

ا.ت‌: گسکیییییییییییییی
مرتیکه هول هیززززز ( داد )

ک تهیونگ بلند شد و داشت فرار می‌کرد

ته : و...وا...اخ ....اخ ...وایسا توض...ای موهام ...میدم

ا‌.ت : چ توضیحی داری واس دزدین ی دختر بالغ اخخخخ ...

ک یهو دست ا.ت درد گرفت و دستشو گرفت و نشست رو زمین

ا.ت : ای دستم

ته : ی...یا ا.ت خوبی ؟

ا.ت : دستام بدجور زخمه ایی ک داشت بغض میکرو ..

ته : گریه نکنننننن ( داد)

ا.ت : تهیونگ !
چته ؟

ته : الان درسش میکنم نگران نباش خوب

ا.ت با تعجب زول زده بود بهش ..
تهیونگ جعبه ی کمک های اولیه اش رو آورد و یهو دست ا.تو گرف ( فضا رمانتیک )
و تقریبا چند دقیقه زول زده بودن بهم ..ک ا.ت یهو دستشو کشید ...

ا.ت : نمیخواد خودم میتونم

ک ته دستشو محکم گرفت.

ته : چطوری آخه؟
الان تمومش میکنم

ا.ت دیگ چیزی نگفت و سرشو روبه پایین گرف
وقتی تهیونگ ضدعفونی کننده رو ریخ رو دست ا.ت یهو ا.ت دردش گرف

ا.ت : اخ

ته : اوه ببخشید دردت گرف
معذرت میخوام

و دست ا.تو پانسمان کرد
و بلند شد ک تهیونگ بلند شد و نشست بغل ا.ت

ته : میگم‌ا.ت تو چیزی از دیشب یادت نیس ک چیکا کردی ؟

ا.ت با حالت مسترب برگشت و با خودش گف یعنی چیکار کردم نکنه .....( ذهنت رو تمیز کن خواهر من )
بهش اعتراف کردم‌...نه

ا.ت : نه

ته : آهان خوب آخه تو ...

حرفش تموم نشده بود ک

ا.ت : من تو مستی خیلی چرت و پرت میگم اصن حرفام بی معنیه و همش دروغه آره باور نکن هه ...

ته : آهان!

ا.ت داش کلنجار میرف ک کوک زنگ زد روی گوشیش
و ا.ت بر نداشت دلیل نمیشه برش دارم ...
با اون کاری ک کرد ...
کوک زنگ‌ زد رو گوشیه
ته ...
تهیونگ برگشت نگاه ب ا.ت کرد و با تعجب گفت

ته : زنگ زده رو گوشیم

ا.ت : بردار دل بگو نمیدونم ا.ت کجاس خب

ته : اوکی !

ته : هومم !

کوک : کجایی عنتر ( عنتر واس باحالیه خوب )

ته : هیچی خونه ..

کوک : امروز مهمونی گرفتم میای؟

ته : خوب....

کوک : نه نگو ا.تم هستا

ته برگشت و با تعجب ب ا.ت نگاه کرد

ته : اوه باشه کجا

کوک : ویلای یوری الان لوک میفرستم

ته : اوک بفرس
ول خبریه ؟

کوک : نه فق خواستم‌واس یوری تولد بگیرم

ته : اوکی

(و ته همون چرندیاتو گف )
ا.ت : چطور وقتی من نمیدونم منم میام

ته : نمیدونم

ا.ت : ببینیم یوری خانم چ نقشه ای تو سرشه

ته : هومم
میرسومنت خونه

ا.ت : کوماوو

(چند مین بعد )
ا.ت پیاده شد

ا.ت : تهیونگ !

ته : هومم ؟

ا.ت : دیشب هرکاری کردمو فراموش کن منم هرکاری کردیو فراموش میکنم جوری رفتار کن انگار چیزی نشده

ته : باشه ( نا امیدی )
.
.
.
....: خوب امشب قراره یه قشقرقی بپا کنم ک نگو
همش عملیه ته رو واس خودم میکنم و ا.تو نابود میکنم

سوهیوک ک اسم ا.تو شنید اون خاطرات ب یادش اومدن و یهو ی احساس بدی بهش دس داد...
دیدگاه ها (۴)

بچه ها مجله رو بخونید خیلی مهمه و پخشش کنید اگ خوشحالیه پسرا...

part 26سوهیوک : کاری ب ا.ت نداشته باش .......: چرا دلت میسوز...

part 24که یهو ا.ت از حال رفت و افتاد تو بغل ته ...تهیونگ محو...

part 23و از در رف بیرون ..‌‌.با تعجب و عجله دویدم سمتش مگه ن...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

three hearts, one love

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

part 5. three hearts, one love

part 21ویو تهیونگهنوز به جمله‌ی روی گوشی خیره بودم که صدای ق...

پارت ۲۳

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

part 22

love in the dark⑧⑨چند دقیقه بعدرسیدم و چند نفر اومدن /:شما ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط