{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمته یک رمانه آوازه زیره آب

قسمته یک رمانه آوازه زیره آب
امشب عروسی داداشم بود...از صبحه زود که بیدار شده بودیم تا تو چشمامش نگاه میکردم بغص گلمو میگرفت ساعت 4 عصر بود
داشت کراواتشو آماده میکرد  همینجوری ب دستاش زول زده بودم ک یهو با صداش ب خودم اومدم
-چته داداشم؟تو فکری!
هه خبر نداشت داره با عشقه من ازدواج میکنه!!
-هیچ...
-تو الکی اینقد ساکت نمیشی!چیشده؟
-ناراحتم ک دیه خونه نیستی!
-تو ک همیشه از خدات بود من برم اتاقم ماله تو باشه!
ول کردم اومدم بیرون..واقعن معامله ی خوبی بود!!عشقه من واسه  اون اتاقه اون واسه من!!الان دیه نمیشد چیزی گف..درنا هم تصمیمشو گرفته بود..رفتم تو اتاقم..با کیسه بوکس آروم نمیشدم تو دیوار مشت میزدم بغضم داشت میپوکید با دستم جلو دهنمو گرفتم..دارم میرم عروسیه عشقم با برادره خونیم!!روزه عقدشون درنا سرشو چرخوندو به نگاه تو چشمام کردو گف بله...
بابام صدا زد
-توله سگ کوچیکه..؟
منظورش منم به کیانوش میگه توله سگ بزرگه..اینم خب اینجوری قربون صدقه میره..بغضمو با بدبختی قورت دادم ولی بازم با ی صدای گرفته جواب دادم
-بله؟
فک میکردم تو سالن باشه داشتم با دستم اشکم ک اومده بود گوشه ی چشممو پاک میکردم ک یهو بدونه در زدن اومد تو اتاق حول شدم فهمید ناراحتم درو بست و گف
-کیارش..؟
خیلی معمولی گفتم
-ها؟
-داشتی گریه میکردی؟
-گریه؟ نه..!! چیزه آشغال رفته بود تو چشمم..
-تو دوتا چشمت؟
-نه یکیش اون یکی هم همراهه این آب اومد..
-میخوای حرف بزنیم؟
چی بگم بهش؟ بابا امشب داداشی میخواد با عشقم بخوابه؟!!
-نه واسه چی؟من که خوبم!
-مطمئنی؟
-آره چرا باید ناراحت باشم عاخه؟
سرشو ی تکون داد و گف
-هر جور راحتی ولی هر وقت خواستی باهام حرف بزنی هستم...
داشت میرفت بیرون که یهو برگشت و گف
-راسی میخواسم اینو بهت بگم...
...نفسم بند اومده بود و پاهام سست شده بود دستام میلرزید ولی ی نفسه عمیق کشیدم و رفتم پیشه داداشم و اون عوضی رفتم جلو اول ب کیانوش بهش دست دادم یهو بغلم کرد شوکه شدم از بغل بدم میاد..خودمو جمع و جور کردم و گفتم
-داداش تبریک میگم ایشالا خوشبخت بشین!!
-فردا میام وسایلمو میبرم اتاقم ماله خودت شیطانه رجیم!!
منم شوخی شوخی گفتم
-من شیطانه رجیمم اتاقم جهنمه!
ازش جدا شدم و یکم نگاهم کرد منم یه قدم اومدم اینور و دسته درنا رو گرفتم و تو چشماش جوری نگاه کردم ک فک کنم کمتر از فوشه خواهر و مادر نتونه ترجمش کنه
-تو هم تبریک زن داداشم شدی تبریک
دیدگاه ها (۱)

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

پآرت⁸یه یونگی نگاه کردماهمیتی ندادم ولی هوووف بزرگی از عصبان...

رمان عشق ممنوع

واقعابرای بد کیفیت بودن موزیک ویدیوم معذرت

رمان: قلب در تاریکی

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط