پارت 21 فیک اجبار

پارت ۲1

♒فیک اجبار♒


کوک
رسیدم بارو رفتم داخل روبه گارسون کردم:
لونا کوجاست؟؟(با داد)
اقا ..ماکه اسم.....
میگم لونا کجاستتت(با داد)
(دستشو میکوبه به میز جلوشه که کله بار خفه میشه )
 به اطراف نگاه کردم کسی نبود رفتم طبقه بالا که دیدم لونا با دوتا دختر دیگه نشسته و سه تا پسرم پیششونه تو عمرم انقدر کفری نشده بودم دلم میخواست بارو به آتیش بکشم

رفتم سمت میزشون:

_خب پسرارو کتک بارون کن کوک
+خفه شو میلا چرا داستانواینجوری نوشتی؟؟؟
_ای بابا من فقط میخوام اونایی که فیکو میخونن دیوونه کنم🤣(فوشم ندین جان مادرتون)
+برو ببینم میخوام کتک بزنمشون ببینم ادامش چی میشه
_باشه محکم بزنیااااا
+میلاااااا  ادامه داستاانننن
_خب بریم ادامه

اول اون سه تا پسرو تا حد مرگ زدم به اون دوتا دختر توجهی نکردم فقط به لونا نگاه کردم با اون لباس هرزه ای که پوشیده بودو جوری مست کرده بود که منو یادش نمیومد
دستشو گرفتمو بغلش کردم و رفتم سمت ماشین پرتش کردم تو ماشین یکم بیرون موندم تا هوا بخورم بعدشم رفتم تو ماشین خواستم لونارو با دادام به فاک بدم که دیدم خانم خوابه اصلا جالبه که چجوری تا الان به هوش بوده  خیلی عصبی بودم البته خواب بودنش هیچ دلیلی برای اینکه.............

#Milla
#FICEJBAR
دیدگاه ها (۷)

پنهان عشق

ازدواج از اجبارChapter:2P:2"ویو الیزابت"رفتم نزدیکش زدم تو گ...

پارت ۱

استاد من ۲

مافیای من

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 6+ممنونم.. _همینو برمیدا...

True Love①②ا/تبا یه تیپ ساده ولی قشنگ رفتم پایین. تهیونگ تو ...

کسخلان گروگان

Like swan 🦢#like_swan 𝑃𝑇13ویو نامجون: روز امتحان: روز امتحان...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط