سناریو توکیو ریونجرز

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★

موضوع:«تریسام-» (دو فرد بسیــــــــــــار بی‌ربط، اما جذابــــــــــــــ)

کاراکترها:«ریـــــندو هایتــــــانــــی و هانمــــــا شــــوجــــی.»
Part³

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ


شب بار سنگین و تاریک بود. ا.ت بعد از تعطیل کردن بار، با دلی لرزان بیرون آمد. هانما همان طور که قول داده بود، کنار در ایستاده بود و سیگاری می‌کشید. دود خاکستری در هوای سرد پیچید.

هانما: (با لبخند) «پس فرار نکردی...خوبه.»

ا.ت نفس عمیقی کشید. «کجا… می‌خوایم بریم؟»

هانما بدون حرف، مچ ا.ت را محکم گرفت و به زور به سمت کوچه کشید. ا.ت سعی کرد دستش را آزاد کند اما دست هانما مثل یک گیره فولادی بود. چند دقیقه بعد، در یک لاو هتل نسبتاً تمیز، اتاقی با نور بنفش و تخت بزرگ کرایه کردند. ا.ت هنوز مضطرب بود و دست‌هایش عرق کرده بود. هوای اتاق بوی عطر و سیگار می‌داد. (همه جا بوی سیگار می‌داد خلاصه-)

همین که هانما در اتاق را قفل کرد، ناگهان در محکم کوبیده شد. هانما با خونسردی رفت و در را باز کرد. ریندو با همان عینک و لباس مشکی، با چهره‌ای عصبانی و مشت‌های گره کرده پشت در ایستاده بود.

ریندو: «هانما… چه خبره؟ چرا منو اینجا کشوندی؟ مگه نگفتی یه موضوع مهمه؟»

هانما بدون اینکه جواب بدهد، دست ریندو را گرفت و او را به داخل کشید. در را بست و قفل کرد. ریندو با دیدن ا.ت که روی تخت نشسته بود و گونه‌هایش از خجالت و شرم سرخ بود، جا خورد.

ریندو: «ا.ت… اینجا چیکار می‌کنی؟ هانما، تو…»

هانما دستش را روی شانه ریندو گذاشت، اما این بار با فشاری که ریندو را مجبور کرد به عقب خم شود. «ریندو… تو هم مثل من به ا.ت علاقه داری. انکار نکن. هر دو می‌خوایمش. پس چرا دعوا کنیم؟ چرا تقسیمش نکنیم؟~»

ریندو با عصبانیت دست هانما را پرت کرد و یک مشت محکم به دیوار نزدیک سر هانما کوبید (فـــــــعــــــک نکنم قدش به اونجا برسه). «دیوونه شدی؟ من اهل این کارا نیستم. ا.ت رو می‌خوام… ولی نه اینجوری. اگه بازم بهش نزدیک بشی…»

هانما خندید، اما این بار خنده‌اش تلخ و تهدیدآمیز بود. «چیکار می‌خوای بکنی؟ منو بزنی؟ خوب بزن. ببینم می‌تونی یا نه. ولی بدون که هر ضربه‌ای بزنی، من روی ا.ت جبران می‌کنم.»

ریندو یقه هانما را گرفت و او را به دیوار کوبید. «جرأت داری تهدیدم کنی؟ جلوی اون؟»

هانما با خونسردی، بدون اینکه مقاومتی کند، گفت: «آره… جرأت دارم. چون می‌دونم که تو هم می‌خوای. فقط نمی‌خوای قبول کنی. بیا… یه بازی کنیم. هرکی بیشتر بتونه ا.ت رو به ناله بندازه، برنده‌ست.» (این بازی کثیف رو تموم کنید-)

ریندو رگ گردنش بیرون زده بود. نگاهش به ا.ت افتاد که روی تخت جمع شده بود و با چشمانی خیس و مضطرب به آنها نگاه می‌کرد. یک لحظه مکث کرد، سپس مشتش را از روی یقه هانما برداشت و برگشت به سمت ا.ت. ریندو: (با صدایی خشک و تحقیرآمیز) «باشه… من بازی می‌کنم. ولی با شرط خودم. اول برهـ&ـنه‌اش می‌کنم و هر کاری بخوام میکنم. بعد شایــــــــد تو بتونی بیای.»

هانما دستی به یقه چروک شده‌اش کشید و لبخند رضایت‌بخشی زد. «خیلی خب! شروع کن.»


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ



¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۲۰)

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

پارت 2

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط