تکپارتی از جین...
تکپارتی از جین...
«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک پارتی بذارم ولی چند پارتی نه»
ــــــــــ😮💨ـــــــــ😮💨ــــــــــــ
پیرسینگ یواشکی...
ا/ت در جلوی در آرایشگاه با اضطرابی ایستاده بود و منتظر تاکسی بود...
چند دقیقه پیش ا/ت کاری را انجام داد که خودش هم خوب میدانست اگر جین بفهمه بدون اجازه این کار را کرده عصبی میشه.
تاکسی بالاخره رسید...
ا/ت سوار تاکسی شد.
بیست مین بعد:
تاکسی در حیاط عمارت توقف کرده بود.
ا/ت از تاکسی پیاده شد.
با تردید و اضطراب به سمت عمارت قدم بر میداشت.
وارد عمارت شد...
متوجه شد که جین سرگرم تماشای فیلم هست و متوجه حضورش نشده است...
ا/ت از فرست استفاده کرد و به سمت راه پله پاتند کرد.
موفق شد خودش را به راه پله برساند بدون اینکه جین متوجه شود..
هنوز اولین پله را تی نکرده بود که صدای جین به گوشش رسید.
ـــ ا/ت
ا/ت آب دهانش را صدا دار قورت داد و با ترس به سمت جین برگشت.
اما جین به ا/ت نگاه نمیکرد.
+ب..ب..بله
جین همچنان که به تلویزیون خیره بود گفت:
ـــ کجا بودی؟
ا/ت گفت.
+ عومم..پار...پارک...پارک بودم
جین بالاخره به ا/ت نگاه کرد.
و بلند شد و به سمت ا/ت قدم برداشت.
ا/ت ترسیده بود و انگشتانش را در دستش فشار میداد.
و این از چشم جین دور نماند:
ـــ چیه استرس داری...
+استرس.؟؟نه بابا استرس چیه
ا/ت لبخندی ضایع زد.
جین به سمتش اومد.
و خودش را روبروی ا/ت قرار داد.
نگاهش به چشمان ا/ت بود...
اما...
نگاهش به سمت ترقوه ی ا/ت رفت.
ا/ت نگاه جین رو دنبال کرد...
ا/ت حسابی استرس گرفته بود...
جین که متوجه بر آمدگی در زیر لباس یقه دار ا/ت شده بود،دستش را به سمت ترقوه ی ا/ت دراز کرد...
+چی..چیزی شده؟
جین بدون نگاه کردن بهش گفت:
ـــ این چیه؟
ا/ت با استرسی که در صدایش موج میزد گفت:
+چ..چ..چی؟
ـــ این برآمدگی
ا/ت خودش را به آن راه زد و گفت:
+ چی میگی چیزی نشده
ا/ت میدانست که اگر عقب بکشد جین شک میکند...
پس سر جایش ماند.
اما...
جین یقه ی لباس ا/ت را در دست گرفت و...
یقه را پس زد و لحظه ای با دیدن چیزی تعجب کرد...
ا/ت که کم مانده بود سکته کند متوجه صدای عصبیع جین شد...
جین دیگر متعجب نبود بلکه عصبی بود...
ـــ این چیه؟
ا/ت آرام سرشو پایین گرفت.
ـــ گفتم این لعنتی چیه.؟«عربده»
ناگهان جین خیلی تغییر کرد.
ا/ت بغضی خفه کننده کرد...
جین زیر چونه ی ا/ت رو گرفت و وادارش کرد به او نگاه کند.
ـــ جواب منو بده این چیههه؟«عربده،داد بلند»
ا/ت دیگر تحمل نداشت.
+پیرسینگ«بلند»
ا/ت با دادی که زد بغضش ترکید و اشکاش روی صورتش جاری شد.
جین که تحمل دیدن اشکای ا/ت رو نداشت،با دیدن گریه اش دختر کوچولو اش را در آغوش کشید...
ا/ت دستش رو دور کمر عضلانی جین حلقه کرد و سرش را در سینه ی جین فرو کرد و اشک ریخت...
چند مین بعد:
ا/ت آروم شده بود.
جین دست کوچک ا/ت را در دستش گرفته بود و با صدای آروم و لحن آرامش بخش شروع به حرف زدن کرد:
ـــ ا/ت کوچولو؟
ا/ت به جین نگاه کرد:
+ هوم؟
ـــ خوبی دخترم؟
+...
ـــ ا/ت؟
+ بله «اروم»
ـــ چرا تو فکری؟
+ عومم...میگم پیرسینگم زشت شده؟«کیوت»
ـــ نه...«لبخند»
+ پس چرا عصبی شدی؟«کیوتتت»
ـــ ...چون بهم نگفتی و اجازه نگرفتی...
+ خب اگه میگرفتم تو اجازه نمیدادی...
ـــ حتمی یچیز میدونم که اجازه نمیدادم جوجه کوچولو...
ادامه داد...
ـــ ولی دفعه ی بعد قبل از هرکاری بهم خبر بده.باش،؟
+ باشه«کیوت»
پایاننننن
«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک پارتی بذارم ولی چند پارتی نه»
ــــــــــ😮💨ـــــــــ😮💨ــــــــــــ
پیرسینگ یواشکی...
ا/ت در جلوی در آرایشگاه با اضطرابی ایستاده بود و منتظر تاکسی بود...
چند دقیقه پیش ا/ت کاری را انجام داد که خودش هم خوب میدانست اگر جین بفهمه بدون اجازه این کار را کرده عصبی میشه.
تاکسی بالاخره رسید...
ا/ت سوار تاکسی شد.
بیست مین بعد:
تاکسی در حیاط عمارت توقف کرده بود.
ا/ت از تاکسی پیاده شد.
با تردید و اضطراب به سمت عمارت قدم بر میداشت.
وارد عمارت شد...
متوجه شد که جین سرگرم تماشای فیلم هست و متوجه حضورش نشده است...
ا/ت از فرست استفاده کرد و به سمت راه پله پاتند کرد.
موفق شد خودش را به راه پله برساند بدون اینکه جین متوجه شود..
هنوز اولین پله را تی نکرده بود که صدای جین به گوشش رسید.
ـــ ا/ت
ا/ت آب دهانش را صدا دار قورت داد و با ترس به سمت جین برگشت.
اما جین به ا/ت نگاه نمیکرد.
+ب..ب..بله
جین همچنان که به تلویزیون خیره بود گفت:
ـــ کجا بودی؟
ا/ت گفت.
+ عومم..پار...پارک...پارک بودم
جین بالاخره به ا/ت نگاه کرد.
و بلند شد و به سمت ا/ت قدم برداشت.
ا/ت ترسیده بود و انگشتانش را در دستش فشار میداد.
و این از چشم جین دور نماند:
ـــ چیه استرس داری...
+استرس.؟؟نه بابا استرس چیه
ا/ت لبخندی ضایع زد.
جین به سمتش اومد.
و خودش را روبروی ا/ت قرار داد.
نگاهش به چشمان ا/ت بود...
اما...
نگاهش به سمت ترقوه ی ا/ت رفت.
ا/ت نگاه جین رو دنبال کرد...
ا/ت حسابی استرس گرفته بود...
جین که متوجه بر آمدگی در زیر لباس یقه دار ا/ت شده بود،دستش را به سمت ترقوه ی ا/ت دراز کرد...
+چی..چیزی شده؟
جین بدون نگاه کردن بهش گفت:
ـــ این چیه؟
ا/ت با استرسی که در صدایش موج میزد گفت:
+چ..چ..چی؟
ـــ این برآمدگی
ا/ت خودش را به آن راه زد و گفت:
+ چی میگی چیزی نشده
ا/ت میدانست که اگر عقب بکشد جین شک میکند...
پس سر جایش ماند.
اما...
جین یقه ی لباس ا/ت را در دست گرفت و...
یقه را پس زد و لحظه ای با دیدن چیزی تعجب کرد...
ا/ت که کم مانده بود سکته کند متوجه صدای عصبیع جین شد...
جین دیگر متعجب نبود بلکه عصبی بود...
ـــ این چیه؟
ا/ت آرام سرشو پایین گرفت.
ـــ گفتم این لعنتی چیه.؟«عربده»
ناگهان جین خیلی تغییر کرد.
ا/ت بغضی خفه کننده کرد...
جین زیر چونه ی ا/ت رو گرفت و وادارش کرد به او نگاه کند.
ـــ جواب منو بده این چیههه؟«عربده،داد بلند»
ا/ت دیگر تحمل نداشت.
+پیرسینگ«بلند»
ا/ت با دادی که زد بغضش ترکید و اشکاش روی صورتش جاری شد.
جین که تحمل دیدن اشکای ا/ت رو نداشت،با دیدن گریه اش دختر کوچولو اش را در آغوش کشید...
ا/ت دستش رو دور کمر عضلانی جین حلقه کرد و سرش را در سینه ی جین فرو کرد و اشک ریخت...
چند مین بعد:
ا/ت آروم شده بود.
جین دست کوچک ا/ت را در دستش گرفته بود و با صدای آروم و لحن آرامش بخش شروع به حرف زدن کرد:
ـــ ا/ت کوچولو؟
ا/ت به جین نگاه کرد:
+ هوم؟
ـــ خوبی دخترم؟
+...
ـــ ا/ت؟
+ بله «اروم»
ـــ چرا تو فکری؟
+ عومم...میگم پیرسینگم زشت شده؟«کیوت»
ـــ نه...«لبخند»
+ پس چرا عصبی شدی؟«کیوتتت»
ـــ ...چون بهم نگفتی و اجازه نگرفتی...
+ خب اگه میگرفتم تو اجازه نمیدادی...
ـــ حتمی یچیز میدونم که اجازه نمیدادم جوجه کوچولو...
ادامه داد...
ـــ ولی دفعه ی بعد قبل از هرکاری بهم خبر بده.باش،؟
+ باشه«کیوت»
پایاننننن
- ۳۱۹
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط