{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش دل میخری؟

گفتمش دل میخری؟
پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند..

خنده کرد و دل ز دستانم ربود..

تا به خود باز امدم او رفته بود..دل ز دستش روی خاک افتاده بود..
دیدگاه ها (۱)

زمستان رابه خاطر چتری دوست دارمکه سرپناهش را در بارانقسمت می...

دارد برف می آید،در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کر...

وقتی میگویم:"دیگر به سراغم نیا!"فکر نکن که فراموشت کرده امیا...

گلومو پاره کردم اما این مردمبهم گفتن که دیوونه است عاشق نیست...

🔁 ⏮️ ⏯️ ⏭️ 🔀 ◉━━━━━━────────────🎧 | باز د...

🔁 ⏮️ ⏯️ ⏭️ 🔀 ◉━━━━━━────────────🎧 | باز د...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

افتاده در چشم تو صاف

پارت ۱۹۵

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

وقتی لب تو خنده زد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط