____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁷⁹
ویو جونگکوک:
رایا رو پیاده کردم و صبر کردم که بره داخل خونه
و بعد هم به سمت خونه تهیونگ راه افتادم
پرش زمانی به 1 ساعت بعد (تازه به خونه تهیونگ رسیده):
از ماشین پیاده شدم تا به تهیونگ سلام کنم
+سلام رفیقق
^ سلام داداشم
نگاهی به داخل ماشین انداخت و گفت:
^رایا نیومده؟
+نه خوابش میومد گفتم استراحت کنه
^اووو
چه به فکرش هستیاا
+پس چیی؟
^میگما حالا کلی یه سوال
+بپرس
^الان تو با ماشین اومدی با چی میخوای موتور رو ببری؟
+خب تو هم بیا دیگه
^آها این شدد
دنبال مری هم بریم امشب خوش بگذرونیم؟
+آره حال ما هم عوض میشه بیاین حتما
پس تهیونگ سوار موتور شد و منم سوار ماشین و با هم به سمت خونه راه افتادیم
نمیدونم چرا اما دلم بدجوری شور میزد
یه حس عجیبی مثل نگرانی شدید داشتم
ولی هیچ اتفاقی هم نیفتاده بود
گفتم دلم آروم بگیره یه زنگ به رایا بزنم
صفحه گوشی رو باز کردم و شمارشو گرفتم
*مشترک مورد نظر در دسترس...
و احساس ترسم بیشتر شد
زیر لب گفتم:
+چرا بر نمیداره؟
یعنی خوابه؟
سعی کردم خودمو آروم کنم که احتمالا خوابیده
که از شانس خوبم بنزین ماشین تموم شد
مشتمو به فرمون کوبوندم
+گندش بزنن
که یک لحظه اسم رایا روی صفحه گوشی ظاهر شد
سریع جواب تماس رو دادم
اما هیچ صدایی از رایا نمیومد
که یهو صدای آژیر پلیس به گوش رسید
.....
ویو جونگکوک:
رایا رو پیاده کردم و صبر کردم که بره داخل خونه
و بعد هم به سمت خونه تهیونگ راه افتادم
پرش زمانی به 1 ساعت بعد (تازه به خونه تهیونگ رسیده):
از ماشین پیاده شدم تا به تهیونگ سلام کنم
+سلام رفیقق
^ سلام داداشم
نگاهی به داخل ماشین انداخت و گفت:
^رایا نیومده؟
+نه خوابش میومد گفتم استراحت کنه
^اووو
چه به فکرش هستیاا
+پس چیی؟
^میگما حالا کلی یه سوال
+بپرس
^الان تو با ماشین اومدی با چی میخوای موتور رو ببری؟
+خب تو هم بیا دیگه
^آها این شدد
دنبال مری هم بریم امشب خوش بگذرونیم؟
+آره حال ما هم عوض میشه بیاین حتما
پس تهیونگ سوار موتور شد و منم سوار ماشین و با هم به سمت خونه راه افتادیم
نمیدونم چرا اما دلم بدجوری شور میزد
یه حس عجیبی مثل نگرانی شدید داشتم
ولی هیچ اتفاقی هم نیفتاده بود
گفتم دلم آروم بگیره یه زنگ به رایا بزنم
صفحه گوشی رو باز کردم و شمارشو گرفتم
*مشترک مورد نظر در دسترس...
و احساس ترسم بیشتر شد
زیر لب گفتم:
+چرا بر نمیداره؟
یعنی خوابه؟
سعی کردم خودمو آروم کنم که احتمالا خوابیده
که از شانس خوبم بنزین ماشین تموم شد
مشتمو به فرمون کوبوندم
+گندش بزنن
که یک لحظه اسم رایا روی صفحه گوشی ظاهر شد
سریع جواب تماس رو دادم
اما هیچ صدایی از رایا نمیومد
که یهو صدای آژیر پلیس به گوش رسید
.....
- ۱۰.۰k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط