یاد دارم در غروبی سرد سرد

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دورگر داد میزد,کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه وظرف سفالی میخرم گرنداری,کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه زد عاقبت آهی کشید بغضش شکست... گفت ما را نانی در سفره نيست ای خدا شکرت ولی این زندگی است! بوی نان تا
دیدگاه ها (۳)

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

در غروبی سردِ سردمیگذشت از کوچهء ما دورگردداد میزد کهنه قالی...

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد.که...

ياد دارم در غروبی سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گردداد میزد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ها ، دوره گردداد می...

ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد !میگذشت از کوچه ما دوره گرد!داد می...

ياد دارم در غروبی سرد سرد !ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!داد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط