{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد دارم در غروبی سرد سرد

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دورگر داد میزد,کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه وظرف سفالی میخرم گرنداری,کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه زد عاقبت آهی کشید بغضش شکست... گفت ما را نانی در سفره نيست ای خدا شکرت ولی این زندگی است! بوی نان تا
دیدگاه ها (۳)

مرداب به رود گفت: ...

خدایا ...

...

اسمش را دخترانه بنام : دنیا ... ...

Rofile of the wolf...10

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

Rofile of the wolf...۹

در غروبی سردِ سردمیگذشت از کوچهء ما دورگردداد میزد کهنه قالی...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میز...

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد.که...

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

ياد دارم در غروبی سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گردداد میزد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ها ، دوره گردداد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط