{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه
مادوره گرد داد میزد.کهنه قالی میخرم دسته
دوم جنس عالی میخرم
.کاسه وظرف سفالی میخرم
.گرنداری کوزه خالی میخرم
.اشک درچشمان باباحلقه بست.
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
.اول ماه است نان در سفره نیست
.ای خدا شکرت این زندگیست بوی
نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا"مادرم هم روزه بود،
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت:آقا سفره خالی می خری!!
دیدگاه ها (۲)

هر قدمی که دورتر میشوی انگاردنیا هم تنگتر میشود تا آنجا که ...

ﺳﺎﻟـﻬـﺎﺳــﺖﮐــــﻪ ﮐـﻔـﻪ ﺗــﺮﺍﺯﻭﯾــــﻢﺗــﻌﺎﺩﻝ ﻧــــﺪﺍﺭﺩ!!!ﺩﺳـ...

من ...جای تمام کسانی که دلتنگت نمی شوندجای تمام کسانی که بی ...

هر قدمی که دورتر میشوی انگاردنیا هم تنگتر میشود تا آنجا که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط