Commercial love
Commercial love
Part 3
ب/ک: ا/ت؟.. کوک؟.. یک دقیقه میاین؟..بابابزرگ کارتون داره تو اتاقش
***
پ.ب/ک: جونگکوک..صوفیا شما دوتا واسه یک معامله به اسپانیا دعوت شده اید!
کوک: دوتامونم؟ چه باحال
پ.ب/ک؛ بله
ا/ت: بچه هامون..؟
ب/ک: نگران نباش ما مواظبشونیم
ا/ت: مسئله اینه که یونا...یونا وابسته کوکه..
کوک: هااا..راست میگی!.. یاخدا بدبخت شدیم!
ب/ک: هاا یادم افتاد!
پ.ب/ک: یعنی یک هفته هم نمیشه؟
ا/ت: اون موقع باید بیمارستان ملاقاتش کنیم :/
ب/ک: ولی به ما باشه میتونیم حواسشو راحت پرت کنیم
ا/ت: من و کوک به هم نگاه کردیم *... باشه ببینیم چی بشه..برای کی؟..برای کی میخوایم بریم؟
ب/ک:آممم پس فردا😬
کوک و ا/ت:چیییییییی
روز موعود
کوک: بابایی قول میدم زود برگردم..اکه یک وقت دلت برام تنگ شد خرستو محکم بغل کن و بوسش کن..باشع؟..
یونا: به شرطی که واشم یک شیزی بیاری
کوک: حتمااا ( گونشو بوسیدم و بغلش کردم) دلم برات تنگ میشه فسقلی!
یونا: بغض* منم
کوک: برمیگردم..قول میدم..گریه نکن قول میدم
یونا:میدوئم
کوک: فدات بشم
ا/ت: جونگ یول رودادم به مامان کوک که انگار یک چیزایی فهمید و زد زیر گریه*
جونگ یول:گریه*
ا/ت:دوباره بغلش کردم*عشقم برمیگردم کوچولومممم منم گریم میگیرههه
کوک: روبه جونگ یول* پسررر یکم سنگین باش تو از یونا وابستگیت بیشتره..آخه چقدر یک پسر چقدر میتونه مامانی باشه؟!😛
م/ک: چشم غرع* تو از پسرت بدتری!
ا/ت: وقتی آروم شد و خداحافظی کردیم و رفتیم صدای گریه جونگ یول کل خونمون( عمارت مانند) رو گرفته بود..بغضم گرفت* آخیییی
* تو راه فرودگاه*
کوک:امان از دست این پسر مامانی
ا/ت: میشه بگی دخترتون چه جوریه؟
کوک: اون جیگر منه🤪
ا/ت:پس پسر منم عشق منه
کوک: من؟
ا/ت: تو نفس منی
کوک: تو هم عشق منی
ا/ت: عشق تو ماشینمون موج میزنه!😂❤️
کوک: گردنمون نزدیک گردنش کردم و بوسیدم*
ا/ت:حواست به رانندگی باشع!
کوک: گونشو بوسیدم* باشه فقط مواظب حرفات باش که نخورم
ا/ت: ایشششش
Part 3
ب/ک: ا/ت؟.. کوک؟.. یک دقیقه میاین؟..بابابزرگ کارتون داره تو اتاقش
***
پ.ب/ک: جونگکوک..صوفیا شما دوتا واسه یک معامله به اسپانیا دعوت شده اید!
کوک: دوتامونم؟ چه باحال
پ.ب/ک؛ بله
ا/ت: بچه هامون..؟
ب/ک: نگران نباش ما مواظبشونیم
ا/ت: مسئله اینه که یونا...یونا وابسته کوکه..
کوک: هااا..راست میگی!.. یاخدا بدبخت شدیم!
ب/ک: هاا یادم افتاد!
پ.ب/ک: یعنی یک هفته هم نمیشه؟
ا/ت: اون موقع باید بیمارستان ملاقاتش کنیم :/
ب/ک: ولی به ما باشه میتونیم حواسشو راحت پرت کنیم
ا/ت: من و کوک به هم نگاه کردیم *... باشه ببینیم چی بشه..برای کی؟..برای کی میخوایم بریم؟
ب/ک:آممم پس فردا😬
کوک و ا/ت:چیییییییی
روز موعود
کوک: بابایی قول میدم زود برگردم..اکه یک وقت دلت برام تنگ شد خرستو محکم بغل کن و بوسش کن..باشع؟..
یونا: به شرطی که واشم یک شیزی بیاری
کوک: حتمااا ( گونشو بوسیدم و بغلش کردم) دلم برات تنگ میشه فسقلی!
یونا: بغض* منم
کوک: برمیگردم..قول میدم..گریه نکن قول میدم
یونا:میدوئم
کوک: فدات بشم
ا/ت: جونگ یول رودادم به مامان کوک که انگار یک چیزایی فهمید و زد زیر گریه*
جونگ یول:گریه*
ا/ت:دوباره بغلش کردم*عشقم برمیگردم کوچولومممم منم گریم میگیرههه
کوک: روبه جونگ یول* پسررر یکم سنگین باش تو از یونا وابستگیت بیشتره..آخه چقدر یک پسر چقدر میتونه مامانی باشه؟!😛
م/ک: چشم غرع* تو از پسرت بدتری!
ا/ت: وقتی آروم شد و خداحافظی کردیم و رفتیم صدای گریه جونگ یول کل خونمون( عمارت مانند) رو گرفته بود..بغضم گرفت* آخیییی
* تو راه فرودگاه*
کوک:امان از دست این پسر مامانی
ا/ت: میشه بگی دخترتون چه جوریه؟
کوک: اون جیگر منه🤪
ا/ت:پس پسر منم عشق منه
کوک: من؟
ا/ت: تو نفس منی
کوک: تو هم عشق منی
ا/ت: عشق تو ماشینمون موج میزنه!😂❤️
کوک: گردنمون نزدیک گردنش کردم و بوسیدم*
ا/ت:حواست به رانندگی باشع!
کوک: گونشو بوسیدم* باشه فقط مواظب حرفات باش که نخورم
ا/ت: ایشششش
- ۷۸.۸k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط