محافظ آقا تعریف می‌کرد:

محافظ آقا تعریف می‌کرد:
در یکی از سفرهای مقام معظم رهبری به جنوب کشور و بازدید از مناطق جنگی، بعد از ورود ماشین به جاده‌ای خاکی، حضرت آقا فرمودند : اگر امکان داره بگذارید کمی هم من رانندگی کنم.
من هم از ماشین پیاده شدم و حضرت آقا پشت فرمان نشستند بعد از چند دقیقه ای به یک ...
ایست بازرسی رسیدیم، سربازی که آن‌جا بود و ظاهرا تازه کار هم بود تا چشمش به آقا افتاد هل شد، آمد جلو و عرض ادب خدمت آقا کرد و گفت:
اجازه بدهید هماهنگی کنم و رفت و به دژبان گفت:
قربان آدم خیلی مهمی تشریف آوردند!
دژبان گفت: کیه؟
سرباز دستپاچه گفت :
نمی‌دانم کیه، ولی می‌دانم که خیلی خیلی مهمه!
دژبان گفت:
اگه نمی‌شناسیش از کجا میدونی که خیلی مهمه؟
سرباز گفت:
نمی‌دونم کیه ولی هر کی هست آیت الله خامنه‌ای رانندشه!


#اللهم_احفظ_قائدنا_الامام_خامنه_ای
#آقا #حضرت_آقا
دیدگاه ها (۲)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.32 (روایت از زبان ا.ت...

جهل مرکب وفاقیون

فیک الماس در تاریکی ها پارت ۲

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

⚖️ وکیل من ⚖️پارت ۴ — حقیقت پشت فیلم چند دقیقه بعدجنی و هیون...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 17انبار متروکه ـ ساعت ۹ شبمینهو هنو...

Heir of Light and Darknesspart : 3سه روز بعد. تهیونگ با اجبا...

حکایتی آموزنده از شیخ محمد کوفیروایتی از حضرت آیت‌الله ناصری...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۶چرا؟ +_... نمیدونم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط