A Shadow Named You

A Shadow Named You

سایه‌ای به نام تو
P.32

(روایت از زبان ا.ت)

جونگ‌کوک نگاهی به من انداخت و دوباره ماشین رو روشن کرد.

+ نگفتم می‌خوام برگردم؟!

- شنیدم. ولی قرار نیست هرچی تو می‌گی انجام بشه.

+ تو واقعاً فکر می‌کنی کی هستی؟!

- کسی که ظاهراً قراره خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم با تو سر و کله بزنه.

با حرص به سمت پنجره برگشتم.

چند دقیقه بعد ماشین جلوی ساختمون بزرگی ایستاد.

- پیاده شو.

+ اینجا کجاست؟

- خونه‌ی منه. یا ترجیح می‌دی تمام شب توی ماشین بمونی؟

+ ترجیح می‌دم!

جونگ‌کوک خنده‌ی کوتاهی کرد.

- چه انتخاب فوق‌العاده‌ای! فقط حیف که اهمیتی نداره.

از ماشین پیاده شد و در سمت من رو باز کرد.

+ خودم بلدم پیاده شم!

- پس منتظر چی هستی؟ تشریف بیارین خانم عروس!

با تمسخر کلمه‌ی آخر رو گفت.

با عصبانیت پیاده شدم و کیفم رو برداشتم.

+ دیگه هیچ‌وقت منو این‌طوری صدا نکن!

- چرا؟ مگه امروز قرار نبود عروس من بشی؟

+ خفه شو!

لبخند کجی زد و به سمت ورودی راه افتاد.

- زود باش. نمی‌خوام دوباره مجبور شم منتظرت بمونم.

زیر لب غر زدم و دنبالش رفتم.

همین که وارد شدیم، بدون اینکه حتی نگاهم کنه گفت:

- قانون اول این خونه: اعصاب منو خرد نکن. اسکلِ پلشت!

+ قانون اول منم: اولا من تو رو تحمل نمی‌کنم، دوما، اوسکول پلشت عمه‌ته!

ایستاد، برگشت و با لبخند تمسخرآمیزی گفت:

- پس قراره خیلی به هم خوش بگذره!......

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

LESSON

پارت ۲۷

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

ادامه ی پارت ۱۹۵

سناریو جونگکوک

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

سناریو تهیونگ

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط