ریکی
از این به بعد تو فرشته منی!
ریکی/ا.ت
P:3
ا.ت: اجومااا
اجوما: بله خانم
ا.ت: میشه یه سوال بپرسم؟
اجوما: حتما!
-بفرمایید
ا.ت: شما میدونید اقای شن کوانری این مدت کجا میرن که دیر وقت میان خونه؟
اجوما: اقای شن کوانری؟؟
-اها منظورت ریکیه؟
-اره اون تو این مدت یا میره پیش دوستاش با تو شرکت میمونه
ا.ت: مگه اسمش شن کوانری نیست؟
اجوما: چرا شن کوانری اسم اصلیشونه ولی همه ایشون رو ریکی صدا میزنن
ا.ت: اها
-گفتین میره پیش دوستاش یا تو شرکت میونه؟
-چرا؟؟؟
اجوما: خب ایشون تا دیر وقت بیرپن میمونن تا شما بخوابید بعد از اینکه مطمئن شدن شما خوابیدید میان خونه
ا.ت: خب چرا؟
اجوما: شما مگه از ایشون بدتون نمیاد؟
ا.ت: چرا ولی...
اجوما: ولی چی؟
ا.ت: دلم نمیخاد بخاطر من اسیب ببینه...!
اجوما: تو دوسش داری مگه نه؟
ا.ت: نه نه اشتباه نشه من فقط دلم نمیخاد بخاطر من اسیب ببينه پس اگر اومد بهش بگید لازم نیست تا دیر وقت بیرون بمونه تا من بخابم و بعد از اون بیاد
اجوما: لازم نیست من چیزی بهشون بگم!
ا.ت: چرا؟؟
اجوما: چون خودشون همچی رو شنیدن..!
با این حرف اجوما سریع سرشو برگردوند و با ریکی که تو فاطمه دومتری ازش ایستاده بود مواجه شد!
اما این چطور ممکنه؟
چطور ممکنه که اون صدای در رو نشنیده باشه؟
اهعه دختره احمق!
بیا الان خوب شد؟
همچی رو از زبون خودت شنید!
ریکی/ا.ت
P:3
ا.ت: اجومااا
اجوما: بله خانم
ا.ت: میشه یه سوال بپرسم؟
اجوما: حتما!
-بفرمایید
ا.ت: شما میدونید اقای شن کوانری این مدت کجا میرن که دیر وقت میان خونه؟
اجوما: اقای شن کوانری؟؟
-اها منظورت ریکیه؟
-اره اون تو این مدت یا میره پیش دوستاش با تو شرکت میمونه
ا.ت: مگه اسمش شن کوانری نیست؟
اجوما: چرا شن کوانری اسم اصلیشونه ولی همه ایشون رو ریکی صدا میزنن
ا.ت: اها
-گفتین میره پیش دوستاش یا تو شرکت میونه؟
-چرا؟؟؟
اجوما: خب ایشون تا دیر وقت بیرپن میمونن تا شما بخوابید بعد از اینکه مطمئن شدن شما خوابیدید میان خونه
ا.ت: خب چرا؟
اجوما: شما مگه از ایشون بدتون نمیاد؟
ا.ت: چرا ولی...
اجوما: ولی چی؟
ا.ت: دلم نمیخاد بخاطر من اسیب ببینه...!
اجوما: تو دوسش داری مگه نه؟
ا.ت: نه نه اشتباه نشه من فقط دلم نمیخاد بخاطر من اسیب ببينه پس اگر اومد بهش بگید لازم نیست تا دیر وقت بیرون بمونه تا من بخابم و بعد از اون بیاد
اجوما: لازم نیست من چیزی بهشون بگم!
ا.ت: چرا؟؟
اجوما: چون خودشون همچی رو شنیدن..!
با این حرف اجوما سریع سرشو برگردوند و با ریکی که تو فاطمه دومتری ازش ایستاده بود مواجه شد!
اما این چطور ممکنه؟
چطور ممکنه که اون صدای در رو نشنیده باشه؟
اهعه دختره احمق!
بیا الان خوب شد؟
همچی رو از زبون خودت شنید!
- ۵.۲k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط