{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

save me

پارت ۵

سو یون(مامانش):بگو می‌شنوم
جونگ کوک :میخواستم اگه اجازه بدید ا/ت رو ببرم پیش خودم
سویون:(با تعجب)چرا مگه چی شده؟درساش چی میشه پس
جونگ کوک خودت میدونی که بابات چقدر سر این موضوع حساسه
انتظار داشت ا/تم مثه خودت تجارت بخونه که بتونه بیاد تو شرکت و برا خودش کسی بشه
اما این دختره گوش نکرد که
رفت تو یک رشته ای که بابات به شدت ازش متنفره
ایندشم که معلومه
من نمیگم رشته ای که الان میخونه بده فقط با این کار شعن خانوادمون پایین میاره اینطور نیس؟ بره دکتر بشه که مریضارو بالا پایین کنه؟
اگه دانشگاه سئول قبول نشه من نمیتونم جلو تنبیهی که در انتظارشرو بگیرم با این که بچه ی منه ولی باید به حرفم زود تر گوش میکرد
جونگ کوک: مامان به خاطر همین میگم بیاد پیش من
شما و بابا از اون موقعی که ا/ت تصمیم گرفت بره دنبال علاقش باهاش سنگین رفتار میکنین
یه جوری که انگار فراموش کردین بچتونه
خواهش میکنم بزارین بیاد پیشم خودم مراقبش هستم نمیزارم از درساش عقب بیفته بهم اعتماد کنین
سویون:من بهت گوشزد کردم جونگ کوک
الانم اگه خودش میخواد ببرش ولی عواقبشو باید بپذیره نمیخوام ببینم بچم زیر دست باباش به خاطر تصمیمی که گرفته زجر میکشه تو بهتر از هر کسی میدونی که اینارو برا خود ا/ت میگم اگه هر سخت گیری ای بهش میکنم برای خودش و ایندشه
جونگ کوک:درسته ولی این سختگیریا شرایطی از اونی که هس بدتر میکنه منم بهتون قول میدم مشکلی پیش نمیاد

سویون:امیدوارم
..................................................................
ویو جونگ کوک:
از کتاب خونه اومدم بیرونو و رفتم طبقه پایین پیش ا/ت دیدم داره وسایلمو جمع میکنه
کنار تختش نشستم که گف
+چی شد اجازه داد ؟
_اره نگران نباش
ا/ت کلافه دستی به موهاش کشید
+نگران نیستم میدونم بهت چی گفته مطمعن باش من ۲ هفتم درس نخونم بازم میتونم دانشگاه سئولو قبول شم من دنبال علاقم رفتم پس هیچ وقت ازش دل زده نمیشم و ولش نمیکنم
جونگ کوک ا/ت رو بغلش کرد و موهاشو آروم نوازش کرد
_میدونم آبجی من بهت اعتماد دارم
لبخندی زد و آروم از بغلش جدا شد و بوسه ای به گونش زد
اره این هنوز اولش بود
هیچکس نمی‌دونست چی در انتظارشه
هیچکسسسس



________________________________________
میدونم خیلی قضیرو دارم کشش میدم ولی هنوز اولشه داستان اصن شروعم نشده

ایده یا نظری داشتین برا ادامش بگین

دوستون دارم💜

#فیک
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_بی_تی_اس
#بی_تی_اس
#نامجون
#جین
#شوگا
#تهیونگ
#جیهوپ
#جیمین
#جونگکوک
#کیپاپ
#bts
#fake
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو بی تی اسوقتی بغلشون میکنی وا پاتو دور کمرشون حلقه میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط