شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟
این که در بازی دل، باخته ام حرفی نیست
مهر تو بر دلم آویخته ام حرفی نیست
مانده ام با تو چرا زخم زبانم میزنی
این که افسرده ی دلسوخته ام حرفی نیست
انتظارت می کشم شاید بیایی دیدنم
من خودم چشم به در دوخته ام حرفی نیست
عاقبت این عشق آتش می کشد جان مرا
این که آتش را خود افروخته ام حرفی نیست
می روی و من اسیرت می شوم در خویشتن
این قفس را من خودم ساخته ام  حرفی نیست...
دیدگاه ها (۱۱)

آخرین بازمانده از عشق

رها💔 چشم هایش به قلبم نرسیدنداز آن عبور کردندبعد از او فهمید...

عاشقانه های شبنم

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

اجبار به بدبختی پارت ۳۵

هیچی دردناک‌تر از این نیست که همون آدمی که تا دیروز بهت حس د...

پارت ۵۳

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۱۱لیویا هیچ‌چیزی بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط