اجبار به بدبختی پارت ۳۵
مادر... ببخشید آقا چرا دادو بیداد میکنی
آقای ... دوست دادم دلم خاسته
دیار... ببین آقای مهترم احترامه خودتونو نگه دارید این چه طرزه حرف زدنه
آقای... تو یکی چی میگی من اومدم دنباله خواهرم
مادر... چی میگی برای خودت خواهرت اینجا نیست
آقای... جرا همین جاست منم تا پیداش نکنم از جام تکون نمیخورم
مادر... ای بابا گرفتاری شدیم من الان از کدوم گوری خواهرتو بیارم
آقای... به من رفتی نداره
داشتی باهم دیگه حرف میزدیم که ماشینه جونگ کوک اومد تو حیات جونگ کوک اومد پایین و گفت
کوک... اینجا چه خبره
آقای ... سانی .... سانی تو تویه ماشین این یارو چیکار میکنی هانننن
همه داشتیم با دهنه باز بهشون نگاه میکردم پس این آقای برادر زنه جونگ کوکه.
سانی از ماشین با ترس اومد پایین
سانی ... دادش من خودم همه چیزو بهت میگم خب الان وقتش نیست
آقای ... نه دقیقا الان وقتشه تو داشتی چیکار میکردی هان همهی این مدت کدوم گوری بودی
سانی ...دادش من
آقای... ساکت باش بریم زود خودم خدمته تو میرسم
سانی گریش گرفت ولی جونگ کوک هیچ حرفی نزد آقای اومدو دسته سانی و گرفتو میخواست ببرتش که سانی گفت
سانی ... همش تخسیره خودته میخای به زنت همچیو بگم
مادر... چیو میخوای بگی
سانی ... پسرت داشت دورغ میگفت ما اصلا ازدواج نکردیم همش بازی بود چون میخواست زنشو طلاق بده این نخشرو کشید
آقای ... دوست دادم دلم خاسته
دیار... ببین آقای مهترم احترامه خودتونو نگه دارید این چه طرزه حرف زدنه
آقای... تو یکی چی میگی من اومدم دنباله خواهرم
مادر... چی میگی برای خودت خواهرت اینجا نیست
آقای... جرا همین جاست منم تا پیداش نکنم از جام تکون نمیخورم
مادر... ای بابا گرفتاری شدیم من الان از کدوم گوری خواهرتو بیارم
آقای... به من رفتی نداره
داشتی باهم دیگه حرف میزدیم که ماشینه جونگ کوک اومد تو حیات جونگ کوک اومد پایین و گفت
کوک... اینجا چه خبره
آقای ... سانی .... سانی تو تویه ماشین این یارو چیکار میکنی هانننن
همه داشتیم با دهنه باز بهشون نگاه میکردم پس این آقای برادر زنه جونگ کوکه.
سانی از ماشین با ترس اومد پایین
سانی ... دادش من خودم همه چیزو بهت میگم خب الان وقتش نیست
آقای ... نه دقیقا الان وقتشه تو داشتی چیکار میکردی هان همهی این مدت کدوم گوری بودی
سانی ...دادش من
آقای... ساکت باش بریم زود خودم خدمته تو میرسم
سانی گریش گرفت ولی جونگ کوک هیچ حرفی نزد آقای اومدو دسته سانی و گرفتو میخواست ببرتش که سانی گفت
سانی ... همش تخسیره خودته میخای به زنت همچیو بگم
مادر... چیو میخوای بگی
سانی ... پسرت داشت دورغ میگفت ما اصلا ازدواج نکردیم همش بازی بود چون میخواست زنشو طلاق بده این نخشرو کشید
- ۱۴۸
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط