تا حالا به لحظه تحویل بهار 1450 فکر کردید!!!

تا حالا به لحظه تحویل بهار 1450 فکر کردید!!!

همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، شادی می کنن و اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و با یک دستش قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !
میدونید اون عکس کیه ؟


اون عکس من و شماست!!!

تبدیل شدیم به یک خاطره خوش اگر خیلی خوش شانس باشیم.


این واقعیت روزگار من و شماست . 50 سال دیگر فقط یک خاطره ایم تو یک قاب عکس خاک گرفته ، همین،
واقعا همین....

چرا حرص، چرا دل شکوندن ، چرا تظاهر، چرا چاپلوسی و دروغ ...

بیاید مهربون باشیم ، شاد باشیم ، به دوستامون بیشتر برسیم ، کینه ها رو دور بریزیم ، همین الان دلی بدست بیاوریم،

اون سال چه بخواهیم چه نخواهیم میرسه ، پس بهتره خاطره ای خوش باشیم. ......!!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

پارت ۱۹ — سال‌ها بعد 💍🌸چند سال از روز فارغ‌التحصیلی گذشته بو...

پارت ۲۷ هواپیمای سئول بالاخره به زمین نشست. وقتی حسنا پله‌ها...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

حمید علیدوستی؛ مردی که فوتبال را بازی می‌کرد و زندگی را می‌ف...

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

ترجمه‌ی مصاحبه‌ی مینهو برای مجله‌ی Numero TOKYO💬: عکاسی امرو...

پروانه جان

رمان نویسی‌ عنوان رمان تا خواستم جدا شوم تهید کرد :پارت اول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط