part last

چند شاتی از جونگ کوک 🥀🚶🏻‍♀️

وقتی بهت سیلی میزنه •-•

کوک ویو :

بعد از رفتن عاقای چا
رفتم توی اتاق مشترکمون
نگاهی به ات انداختم... دیدنش توی این وضع قلبمو ب درد میورد

_ اگه من اینکارو نمیکردم اینجوری نمیشد
_ همه چی تقصیر منه
_ من باعث همه اینام

رفتمو کنارش روی تخت دراز کشیدم...
هنوز بیهوش بود
جسم ب خاب رفتشو توی اغوش خودم کشیدم
دستی روی موهای ابریشمیش کشیدمو بوییدمشون
دیگه نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم
و قطره های اشک روی روی گونم سر میخوردن ...
داشتم ب این فکر میکردم ک اگه ب حرفاش گوش میدادم ممکن بود این اتفاق نیوفته
یا اگه زودتر اومده بودم خونه
ک نفهمیدم چطور خابم برد * عاخی بچم
.
.
با احساس تکون خوردن چیزی چشمامو باز کردم
ات!
ات ویو :
دیگهپوتقن نمیتونستم ادامه بدم حالم خوب نبود
ولی کوکی هم خونه نبود چشمام درد میکرد از شدت گریه
از روی مبل بلند شدم تا برم توی اتاق ک
دیدم تار بود چشمام سیاهی میرفت
و سیاهی مطلق!
دیگه متوجه چیزی نشدم
تا موقعی ک چشمامو باز کردم
......
اروم چشمامو باز کردم هنوز نمیتونستم خوب جایی ببینم
ولی با احساس اون دوتا دستی ک دورم حلقه شده بود فهمیدم تو بغل ججونگکوکم
با دو س تا پلک تونستم دیدمو واضح تر کنم
اولین چیزی ک دیدم صورت بی نقص کوکی بود ولی فکر ب اتفاقت صبح بغض بدی رو توی گلوم کاشت
ولی میخاستم اشکامو پاک کنم
ک یهو متوجه نگاه های کوک شدم
+ ک.کوک اونجوریـ

_ هیشش... خودم میدونم

دیدن کوک توی اون حالت باعث میشد خندم بگیره
با چشمای بسته صدای خابالو سعی داشت جلوی خابشو بگیره و حرف بزنه

+ ولی...

_ بیب ببخشید من زیاده روی کردم... نمیخاستم اینجوری ش

حلقه دستاش ک دور کمرم بودو تنگ تر کردو منو بیشتر ب خودش فشرد

+ ای لهم کردی

و با همون چشمای بسته لب زد

_ بخشیدیم؟
+ .....
_ تا جوابمو ندی ولت نمیکنم
+ ارع.. ارع بخشیدم

_ هوم... بیا بخابیم

+ باش

و سرمو توی بغلش جا دادم

_ عاشقتم... عاشقتم عاشقتم خیلیم عاشقتم
قول بده دیگه حالت بد نشه
چون کوکی میمیره...

+ اگه کوکی منو اذیت نکنه منم چیزیم نمیشه

نگاهی ب چهره اویزونش انداختمو
با خنده گفتم

+ ن شوخی کردم... قول میدم

میخاستم ادامه بدم ک با احساس چیز نرمی روی لبام حرفمو قط کردم...
.
+ شب بخیر بیبی بوی

_ عع الان شدم بیبی بوی؟

+ بودی * خنده
.
.
کوک نگاهی ب چهره غرق در خاب ات زد و

_ شب بخیر دارلینگ :)

«پایان »

خودم میدونم شخمی شد.. نمیخاد بگیننن!
دیدگاه ها (۲۰)

bts

عاشق part³کوک سوار ماشین شد که ات گفت :• کوکی ازت ممنونم- پر...

الماس زیبای من ...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part2+کاشکی کلا امروز نیاد واقعا حوص...

سرنوشت پارت(۵)بعد چند مین تهیونگ با سرعت اومد سمتم تهیونگ:ا/...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط