{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر ده ساله ای وارد کافی شاپ شد و پشت میزی نشست . خدمتکار

پسر ده ساله ای وارد کافی شاپ شد و پشت میزی نشست . خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت .پسر پرسید : بستنی شکلاتی چند است ؟
خدمتکار گفت : 50 سنت .
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد و پول خردهایش را شمرد . بعد پرسید: بستنی معمولی چند است ؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میز ها پر شده بود و عده ای نیز بیرون قهوه خانه منتظر بودند ، با بی حوصلگی گفت : 35 سنت .
پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : برای من یک بستنی معمولی بیاورید .
خدمتکار یک بستنی آورد و روی میز گذاشت و صورت حساب را هم به پسرک داد و رفت .پسر بستنی را تمام کرد ، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت .
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت ، گریه اش گرفت . پسر بچه روی میز در کنار بشقاب خالی ، 15 سنت برای او انعام گذاشته بود . او با پول هایش می توانست بستنی شکلاتی بخرد اما چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمی ماند ، این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود.
شکسپیر زیبا می گوید:
بعضی بزرگ زاده می شوند، برخی بزرگی را به دست می آورند و بعضی بزرگی را به دامانشان می اندازند.
دیدگاه ها (۸)

𓆩𐙚..دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

داستان عاشقانه جذاب جدید

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

P6صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود.عمارت در سکوت سنگینی فرو رفت...

🔻 وقتی رهبر انقلاب بر «وحدت» تأکید می‌کنند، یعنی در این شرای...

ادامه پارت ۱۷ قسمت دوم

پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط