{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ژرفنای درونم

در ژرفنای درونم
نی لبکی محزون هست
هر سال
پاییز که می آید
آنرا بر لبش می نهد
باد در هم می پیچد و
چشم تنهایی خیس می شود و
انتظارم فرو می ریزد و
حیاط شعرم آکنده می شود
از برگ درخت!
دیدگاه ها (۵)

هربیت لبت مصرعی از جام شراب استمستانه ترین زخمه ی سنتور و رب...

...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

تکرار همه چیز ،در دنیاخسته کننده است ،...اما تو مثل نفسی ،تک...

موسیقی

مردی که در کنارم بود

موسیقی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط