{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ژرفنای درونم

در ژرفنای درونم
نی لبکی محزون هست
هر سال
پاییز که می آید
آنرا بر لبش می نهد
باد در هم می پیچد و
چشم تنهایی خیس می شود و
انتظارم فرو می ریزد و
حیاط شعرم آکنده می شود
از برگ درخت!
دیدگاه ها (۱)

هه‌ر خۆشییه‌کله‌به‌ر ئه‌که‌م ..،یان قۆڵه‌کانی درێژه ‌..یاخود...

به یاد آرپرنده اگر پرواز می‌کندفقط به خاطر آسمان آبی نیستچشم...

تو باید بدانیمن شاعر که چونان درخت سیباین همه سیب شعربرایت ب...

من كیلگه‌ی گه‌نم و جوی شیعر بوومدایكیشم بارانی په‌له‌دانمن ب...

موسیقی

مردی که در کنارم بود

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

موسیقی

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط