{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رشته‌ی تسبیح اشکم

رشته‌ی تسبیح اشکم
ناگهان بگسست دوش

آن‌قدر دردانه افشاندم
که سیحون گفت: بس!

#طالب_آملی
دیدگاه ها (۱)

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

موفقیت های بزرگ حاصل گام های کوچک

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

دوستان میخوام رمان بنویسم نظر میخوام و امیدوارم همایت کنین ❤...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

چند پارتی

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت ششم | گردنبندی که مال من نبود«مادرت؟»«آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط