رشته‌ی تسبیح اشکم

رشته‌ی تسبیح اشکم
ناگهان بگسست دوش

آن‌قدر دردانه افشاندم
که سیحون گفت: بس!

#طالب_آملی
دیدگاه ها (۱)

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

موفقیت های بزرگ حاصل گام های کوچک

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

https://wisgoon.com/1372meysambahrami╮‌‌• تولدت مبارک، دوست ...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

اتاقی که وجود نداشت(part3)روزهای بعد، خانه دیگر به اندازه‌ی ...

چند پارتی

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت ششم | گردنبندی که مال من نبود«مادرت؟»«آر...

#my.FUCKER.mafai. part7تلفن هیونجین ناگهان زنگ خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط