پارت 9
((دوهفته بعد) ویو نیایش)
دوهفته از اون اتفاق گذشته و اعضا خیلی با من صمیمی شدن و سوبین باهام خوب رفتار میکنه
اعضا بهم اسرار کردن و یعنی در اصل مجبورم کردن برم و تو خوابگاه با اونا زندگی کنم و منم از روی ناچار قبول کردم
تهیون امروز اومده بود تا کمکم کنه وسایل رو توی ماشین بگزارم
(ویو تهیون)
امروز رفتم تا به نیایش کمک کنم وسایلش رو بزاره تو ماشین و بعد از اینکه راه افتادیم من جلو نشسته بودم و نیایش هم عقب که راننده گفت:به به تهیون خان جای پسرمو گرفتی خوب بود
من:چی؟
و بعد یه دستمال جلوی دهنم گذاشت و دیگه چیزی ندیدم
(ویو نیایش)
دیدم تهیون رو بیهوش کرد خیلی ترسیدم که گفت:خب کوچولو بهتره ساکت باشی وگرنه اتفاق های خوبی برات نمی افته
من از قبل دفاع شخصی بلد بودم و البته کمربند مشکی تکواندو داشتم و میدونستم چه جوری باید یه نفر رو بیهوش کرد پس اونو بیهوش کردم و سریع رفتم پشت فرمون و ماشین رو کنار پارک کردم.... راننده رو انداختم عقب و گوشیم رو باز کردم و توی مپ آدرس کمپانی که روی گوشیم داشتم رو زدم و رانندگی کردم
شايد براتون سوال باشه که یه دختر 17 ساله چرا رانندگی بلده اما جواب من بهتون اینه من از 10 سالگی رانندگی میکردم
همین که رسیدیم کمپانی من تهیون هیونگ رو بغل کردم و بردمش داخل کمپانی و سریع رفتم به سمت اتاق تمرین همین که در باز شد اعضا خشکشون زده بود که چه اتفاقی افتاده
یونجون:چرا... چرا تهیون بیهوشه؟
من:آخ... بیاید بگیریدش الا می افته
کای جلو اومد و تهیون رو ازم گرفت و خوابوند گوشه ای از اتاق تمرین
منم نشستم و اعضا ازم پرسیدن چی شده
من:شما باور نمیکنید من چی میگم
سوبین:چرا قول میدیم باور کنیم
منم همه ی ماجرا رو براشون تعریف کردم
که کای گفت:تو رانندگی بلدی؟
من:آره
کای:از چند سالگی؟
من:از 10 سالگی
کای:واقعا؟ من با اینکه الا با اینکه 22 سالمه هنوز رانندگی بلد نیستم
همه خندیدیم که یکهو......
دوهفته از اون اتفاق گذشته و اعضا خیلی با من صمیمی شدن و سوبین باهام خوب رفتار میکنه
اعضا بهم اسرار کردن و یعنی در اصل مجبورم کردن برم و تو خوابگاه با اونا زندگی کنم و منم از روی ناچار قبول کردم
تهیون امروز اومده بود تا کمکم کنه وسایل رو توی ماشین بگزارم
(ویو تهیون)
امروز رفتم تا به نیایش کمک کنم وسایلش رو بزاره تو ماشین و بعد از اینکه راه افتادیم من جلو نشسته بودم و نیایش هم عقب که راننده گفت:به به تهیون خان جای پسرمو گرفتی خوب بود
من:چی؟
و بعد یه دستمال جلوی دهنم گذاشت و دیگه چیزی ندیدم
(ویو نیایش)
دیدم تهیون رو بیهوش کرد خیلی ترسیدم که گفت:خب کوچولو بهتره ساکت باشی وگرنه اتفاق های خوبی برات نمی افته
من از قبل دفاع شخصی بلد بودم و البته کمربند مشکی تکواندو داشتم و میدونستم چه جوری باید یه نفر رو بیهوش کرد پس اونو بیهوش کردم و سریع رفتم پشت فرمون و ماشین رو کنار پارک کردم.... راننده رو انداختم عقب و گوشیم رو باز کردم و توی مپ آدرس کمپانی که روی گوشیم داشتم رو زدم و رانندگی کردم
شايد براتون سوال باشه که یه دختر 17 ساله چرا رانندگی بلده اما جواب من بهتون اینه من از 10 سالگی رانندگی میکردم
همین که رسیدیم کمپانی من تهیون هیونگ رو بغل کردم و بردمش داخل کمپانی و سریع رفتم به سمت اتاق تمرین همین که در باز شد اعضا خشکشون زده بود که چه اتفاقی افتاده
یونجون:چرا... چرا تهیون بیهوشه؟
من:آخ... بیاید بگیریدش الا می افته
کای جلو اومد و تهیون رو ازم گرفت و خوابوند گوشه ای از اتاق تمرین
منم نشستم و اعضا ازم پرسیدن چی شده
من:شما باور نمیکنید من چی میگم
سوبین:چرا قول میدیم باور کنیم
منم همه ی ماجرا رو براشون تعریف کردم
که کای گفت:تو رانندگی بلدی؟
من:آره
کای:از چند سالگی؟
من:از 10 سالگی
کای:واقعا؟ من با اینکه الا با اینکه 22 سالمه هنوز رانندگی بلد نیستم
همه خندیدیم که یکهو......
- ۶.۰k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط