تهیونگ ویو

تهیونگ ویو

ات: بدو ب یم
ته: من برم تا دیر وقت نمیاماا
ات: بهتررر
ته: اوکیی
رفتیم ب سمتش من عاشق اون‌مکانم
ات: میگم
ته: هوم
ان: اونجا ساحله بد با این لباسا بیام میخوام لباس راحتی بپوشم راحت قلط بخورم
ته: پس بریم خونه بد بریم
ات: ن بیخیال بیا بریم
ته: اوکی
وقتی
رسیدیم ات سری از ماشین پیاده شد منم رفتم‌ماشینو نزدیک اب پارک کردم
لب دریا
بادی که از از دریا ب سمت خشکی میومد
موهای اتو رو هوا شناور کرده بود
باید
این طور که معلوم‌بود ات خوشش امده بود
ا:: هواش عالیهههه
من رفتم از ی چزخی که نوشیدنی میفروخت دوتا شربت توت فرنگی گرفتموو ب سمت ات رفتم
ته: بیا
ا: عه مهربون شدی
ازم‌گرفت و خورد
ته: همه عین تو نیستن
ات: یعنی فک میکنی من بد اخلاقم
ته؛ فک‌نمیکنم مطمعنم
ات: چیی اخه چرا همچینی چییزی میگی
ته: میزاری از هوا لذت ببرم یا ن
ات: خب بابا
اینطور که معلوم بود تا ساعت ۹ اونجا بودیم گه گاهی باهم بحث میکردیم و اون خیلی میخندید ولی خب دلیلی برا خندیدن نمیدیم تا ساعت ۹
هوای ساحص سرد شده بود سرد که خنک
ات: احساس میکنم هوا بهترم شده
ته: اره تازه اوج حالشه
ات: من دراز میکشم
ته: رو ماسه
ات؛ اره
ته: برو تو ماشین صندلی عقب ی پتو مسافرتی دارم بیار بنداز زیرت منم میخوام
ات: باشه
ات رفتو پتو رو انداخت رو ماسه ها
دیدگاه ها (۱)

پارت۵

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

•~•~•پیوند اجباری : قسمت دوم•~•~• + جعون ا/ت... که تهیونگ د...

مربی موتور سوار

#عشق_بعد_نفرتپارت 12ات: ممنونمپی دی نیم: یک ساعت دیگه بیا با...

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط