{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ...

پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ...
دختره میگہ چرا گریہ میکنے زندگیم؟
-پسر با هق هق میگہ:کاش کور بودم دیروز با اون پسره نمیدیدمت...
دختر:پسرخالم بود!
پسر:پس چرا دستشو گرفتہ بودے؟
دختر:چون مثل داداشمہ!
پسر:پس چرا رفتے خونشون؟
دختر:خب رفتم خونه ے خالم دیگه عشقم اینطورے نکن توروخدا...
-پسره میگہ:تا حالا نمیدونستم داداشم پسر خاله ے تو میشہ ... !!!
✙هــِْـــــِـْــــــِْـه✙
هـــــــــــHehــــــــــــ
دیدگاه ها (۲)

ای بابا:(

heeee

دِل نْـَــبـَنـْد  تـــٰـــْو دُنْیـٰایٰ واقـْعی طرف رکـَـب ...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

مال من باش Part:20ـ خانم جئون سریع بیا دفترم...ـ چشم ارباب.....

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟖مری:دیگه جایی نری که یک روز هم نبینمت ...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط